کرگدن تنها

«دانایی را نمی شود کُشت!» (طومارِ شیخ شَرزین، بهرام بیضایی)

تا صبح!

leave a comment »

این جا دیگر به روز نمی شود! ادامه ی نوشته های این جا را در نشانی ِ زیر دنبال کُنید:
Http://TaaSobh.WordPress.Com

Written by بامداد راد

آوریل 24, 2010 at 3:20 ب.ظ.

نوشته شده در نگاه کرگدنی

Tagged with

پایان؟

leave a comment »

این نوشته را یکی از دوستانم نوشته بود. در چند روزی که به اینترنت دست رسی نداشتم، همان دوست به من خبر داد که وبلاگ دومی هم مسدود شده است. به او گفتم متنی را که پیش از این جای این نوشته بود بنویسد و تأکید کردم با شیوه ی نگارش خودم این کار بکُند. اکنون که آمدم متوجّه شدم ایرادی به وجود آمده و از ایجاد یک نام کار بَری جدید به جای ایجاد یک وبلاگ جدید خبر داده شده؛ در حالی که به او گفته بودم یک وبلاگ جدید ایجاد کُنَد و ویژه گی هایش را هم برایش شرح داده بودم ولی اشتباهی سهوی مرتکب شد. از همین جا اعلام می کُنم هویت مجازی «کرگدن تنها» را دوست دارم و قصد دگر گونی آن را ندارم امّا نام وبلاگ جدیدی که ایجاد می کُنم «تا صبح» خواهد بود و در ضمن یک وبلاگ کوتاه نویسی هم در دست ایجاد دارم که نامش «از رنجی که می بَریم» است. نوشته های نظیر همین ها که این جا می خواندید از این پس از در «تاصبح» نوشته خواهند شد (خبر و تحلیل) و نوشته های کوتاهم را در «از رنجی که می بَریم» خواهید خواند.

پی نوشت: در این جا به دکتر رَه نورد و در این جا به مهندس موسوی به عنوان تأثیر گذار ترین شخصیت های سال 2010 از دید گاه خواننده گان نشریه ی تایم رأی بدهید!

Written by بامداد راد

آوریل 1, 2010 at 12:58 ق.ظ.

مصاحبه ی «ندای سبز آزادی» با حبیب الله پیمان

with one comment

(حبیب الله پیمان از کَسانی ست که برای تحلیل هایَش خیلی ارزش قائل اَم. او مدّت ها ست در حال مبارزه – به شیوه های گوناگون – است و عکس پاره شدن ابرویش در سیزده آبان و تضاد رنگ سرخ خون با مو های سپیدش هنوز در خاطرم هست. سخن رانی ای که در مراسم افطاری سال گذشته ی مؤسّسه ای که در آن عضو هستم ایراد کرد؛ در آن فضا و ترسی که همه داشتیم، احترامم را به او چند برابر کرد.

در مجموع تحلیل هایَش را می پسندم. مصاحبه را بخوانید، گر چه مفصّل است. این، پیش درآمدی به بحث های تحلیلی جنبش سبز است که در آینده ای نزدیک خواهم نگاشت. آن قدر گفته هایش جالب اَند که مجبور شده اَم جا هایی از رنگ استفاده کُنم.)

هنوز هم بر این باورم که جنبش سبز به لحاظ ماهیت و اهداف در قد و قواره یک جنبش ملی رهایی بخش ظهور نمود و از این بابت بی شباهت به سه جنبش بزرگ سده اخیر ایران نبوده و در تداوم و تحقق آمال و ارزش‌هایی پدید آمده در آنها سیر می کند و همان هدف‌ها و خواسته‌های اساسی را دنبال می‌کند. بیش از یک قرن است که ملت ایران برای رهایی از انقیادهای سه گانه، یکی سیاسی یعنی استبداد و خودکامگی در حوزه سیاست، دوم فرهنگی: یعنی وابستگی فکری و عقلی به مراجع و کانون هایی بیرون از خرد و شعور فردی و جمعی و بالاخره اجتماعی-اقتصادی، یعنی از سلطه و مناسبات مبتنی بر عارت، دلالی، بهره کشی و تبعیض و بی عدالتی مبارزه می کنند. به رغم پیروزی های مقطعی و دستاوردهایی نظیر قانون اساسی در بردارنده اصولی مربوط حقوق اساسی ملت، حق آزادی و حاکمیت ملی و نهادهایی چون انتخابات آزاد، مجلس نمایندگان، استقلال قوا، مطبوعات و احزاب آزاد و مستقل تا تحقق آن هدف ها و دستیابی به یک نظام سیاسی مبتنی بر رضایت و رای مردم و حکومت مقید به قانون و پاسخگو در برابر ملت و دستگاه قضایی مستقل و هم چنین تضمین آزادی و فکر و استقلال رای و وجدان و برابری و عدالت اجتماعی راه درازی در پیش است.

قطعا جنبش سبز دارای تفاوتها و مشابهتهایی با انقلاب مشروطه، نهضت ملی نفت و انقلاب ۵۷ هست. اما در آنجا نظرم این بود که جنبش با انقلاب ۵۷ همان نسبت را دارد که نهضت ملی کردن نفت با انقلاب مشروطه. از این بابت که نهضت ملی در صدد ایجاد انقلاب جدید و تغییر نظام مشروطیت و قانون اساسی نبود بلکه می خواست به فترتی که با کودتای ۱۲۹۹ و روی کار آمدن دیکتاتوری رضاشاه در تداوم جنبش مشروطیت و اجرای اصول قانون اساسی و تعطیلی حقوق اساسی ملت پدید آمده بود پایان دهد. یعنی حقوق اساسی ملت را به آنان بازگرداند از مداحله و اعمال نفوذ قدرتهای استعمارگر خارجی و منتقد داخلی بویژه شاه و درباریان و خوانین و مالکان بزرگ با ارتش و نیروهای نظامی در امر انتخابات و اموری که جزء لاینفک حقوق و آزادیهای ملت است جلوگیری نماید. جنبش سبز نیز انقلاب جدیدی برای تغییر نظام سیاسی کشور نیست. بلکه می خواهد مهم ترین اصول قانون اساسی را که مربود به حقوق و آزادی‌های ملت است و بنیان آزادی عقیده و استقلال رای و وجدان فردی و جمعی هست، از محاق تعطیل و تجاوز و تطاول حکومتگران خارج سازد. در این میان تضمین آزادی انتخابات و مطبوعات و احزاب و عقیده و بیان نقش کلیدی دارد. به همین خاطر دکتر مصدق زمانی که به نخست وزیری برگزیده شد، اصلاح قانون انتخابات را که پایه نظام مشروطه و تضمین کننده حق حاکمیت ملی و پیشرف به سوی دموکراسی بود در کنار اجرای خلع ید و قطع مداخله بیگانگان در امور داخلی و حقوق حاکمیت ملی به عنوان برنامه دولت خود به مجلس پیشنهد کرد و همان ها را شرط قبول پست نخست وزیری قرار داد. جنبش سبز نیز نیروی محرکه اصلی خود را از خواست ملت برای تضمین انتخابات آزاد و سالم و قطع مداخلات کانونهای قدرت در این امر مهم ملی، اخذ نمود و با شعار « رأی من کو؟ » آغاز گردید.

جنبش سبز فاقد تشکیلات متمرکز و سراسری است. نیروهای آن به صورت شبکه های متکثر و خودجوش عمل می کنند. این طرز عمل و ارتباط مناسب برای شرایطی است که در آن حداقل حقوق دموکراتیک مردم از جمله آزادی بیان و ابراز مخالفت رعایت می شود. بی دلیل نیست که جنبش های نوین اجتماعی با ساختار و روابطی گسترده ، افقی و شبکه ای و غیرمتمرکز اول بار در کشورهای بهره مند از دموکراسی بوجود آمد و ادامه حیات داده اند. جنبش سبز نیز در فضای نسبتا آزاد و باز ایام انتخابات پدید آمد و به سرعت نصج گرفت. وقتی وضعیت یک جامعه نظامی – امنیتی می شود و هر نوع تحرک اجتماعی و سیاسی و ارتباط فکری و عملی ناممکن و با شدت خشونت مقابله می گردد، این نوع سازماندهی برای برگزاری تجمعات قانونی و اعتراضات مسالمت آمیز بی اثر می گردد. در شرایطی دیگر چه بسا که جنبش ها ناگزیر از تغییر مشی و راهبرد شوند و به روشهای مناسب برای مقابله با اختناق و انسداد کامل سیاسی روی آوردند. در حال حاضر به نظر نمی رسد که در میان نیروهای اصلی جنبش سبز چنین اجماع و اتفاق نظر و حتی تمایلی برای تغییر مشی و راهبرد فعلی مبارزه وجود داشته باشد. این امر به معنای غفلت از بکارگیری تاکتیک ها و اقدامات سیاسی و اجتماعی متنوعی برای ادامه حضور و بیان خواسته ها در چارچوب همان راهبرد اصلی نیست. لذا تا وقتی حاکمیت حقوق قانونی مخالفان را به رسمیت نشناسد و آنان را از همه امکانات و فرصت های قانونی نظیر آزادی مطبوعات، تجمعات قانونی و مسالمت آمیز و فعالیت احزاب محروم نگاه دارد. یک جنبش مدنی به دشواری می تواند نمایشهای اعتراضی از آن نوع که در ۲۵ خرداد ۸۸ شاهد بودیم ترتیب بدهد. اصرار بر مسدود کردن کلیه راههای بیان خواسته ها و اعتراضات از سوی حکومت ها، آنگونه که هم اکنون مشاهده می شود، خواه ناخواه عده ای اندک و در اقلیت را به چاره جویی های مقابله به مثل و اتخاذ شیوه های عمل شده در شرایط مشابه بر می انگیزد.

در ۲۲ بهمن سردرگمی و تشتت در نحوه حضور در این مراسم عمومی و مجاز در میان فعالان جنبش سبز مشاهده می شد. مضافا به این که عده ای از خارج و از طریق رسانه های غیر مستقل توهم وقوع یک اتفاق بزرگ و سرنوشت ساز را در اذهان دامن می زدند و برای بوجود آوردن چیزی که فاقد حداقل زمینه های ذهنی و عینی بود، رهنمود و دستورالعمل صادر می کردند. اقدامی که بر سردرگمی و تشتت آراء در داخل می افزود و عذر و بهانه کافی در اختیار افراط گرایان و تندروهای راست در حاکمیت جهت تشدید محدودیتها و وسیع تر کردن دایره بازداشتها قرار می داد. مشی این جناح در مقابله با معترضان و مخالفان سیاسی در اصل همان بود که در موارد متعددی در گذشته دنبال شده بود. یعنی اعمال نهایت شدت خشونت برای ریشه کنی و انهدام جریان هایی که به زعم آنان تهدید جدی تلقی می شوند. با این تفاوت که طی سی سال گذشته اول بار بود که مخالفت ها و اعتراضات از محدوده عمل یک یا چند جریان و گروه و حزب مخالف فراتر رفته و ابعاد ملی پیدا کرده است. آنها نه با یک « جریان » بلکه با یک «جنبش ملی » روبرو شده اند که همه قشرهای و نیروهای اجتماعی ناراضی خود را در دغدغه ها و مطالبات آن سهیم می دانند و حتی اگر در حال حاضر حضور عملی فعال و موثر در اعتراضات ندارند، اما با آن احساس همدردی و دلبستگی می نمایند.

اگر موجودیت یک جنبش اجتماعی آن هم از نوع ملی و رهایی بخش را فقط در توان برگزاری تجمعات خیابانی خلاصه و محدود باشد، ۲۲ بهمن برای جنبش سبز یک شکست است، اما می دانم که چنین نیست، ۲۲ بهمن نشان داد که در حال حاضر تاکتیک برگزاری تجمعات گسترده مسالمت آمیز خیابانی برای جنبش سبز ناممکن است. این امر تا زمانی است که جناح تندرو در القا و تحمیل این نظر و احساس که جنبش سبز ماهیت و هدفی برانداز دارد و توسط قدرتهای بیگانه تغذیه و حمایت می شود، بر مجموعه حاکمیت و مراجع تصمیم گیری اصلی در نظام موفق می باشد. می دانیم که بخشهایی از نیروهای درون حاکمیت این نظریه را در مورد کلیت جنبش سبز نپذیرفته اند، اینان می گویند نگران بهره برداری دشمنان نظام و جریانهای برانداز از تحرکات و تجمعات جنبش سبز می باشند. بنابراین زمانی که بی پایه بودن این نظریه بر تعداد بیشتری از عناصر موثر درون حاکمیت آشکار شود و بویژه اگر پل ارتباطی برای گفتگوی انتقادی میان جنبش سبز و حاکمیت برقرار گردد. این احتمال هست که فرصت های تازه ای برای حضور فیزیک نیز فراهم آید. اما یک جنبش ملی که ریشه در خواسته های رهای بخش تاریخی و رنجها و مصائب دوران انقیاد دارد، با اعمال این محدودیت ها متوقف نمی گردد و فروکش نمی کند بکله تعمیق یافته و ضمن تقویت اشکال مقاومت فرهنگی ، معنوی و اخلاقی به انباشت نیروهای محرکه ذهنی، عاطفی، روحی، اخلاقی و فکری ادامه می دهد. و در بستر تعامل و همکاری از بسترهای گوناگون فعالیتها و همبستگی های اجتماعی، مدنی، فرهنگی و هستی اجتماعی خویش را متحول می کند و ارتقا می بخشد. بطوری که در فرصت های پیش رو از جمله انتخابات ادواری با توان و انسجام و بلوغ بیشتری حضور خواهد یافت. جنبش سبز پس جنبشی اجتماعی برای تامین حقوق شهروندی و در صدر همه حق رای در ذیل انتخابات آزاد است. هدف از این حرکت مشروط و مقید کردن رفتار و سیاستهای حکومت و البته همه مردم به قانون است.

در این هشت ماه جنبش سبز حضور پرقدرت خود را در حیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور اثبات نمود. خشونت کم سابقه ای که علیه آن به کار رفت و خونهایی که به زمین ریخته شد و مصائب و رنجهایی که فعالان شجاع آن متحمل شدند، تنها آنرا تعمیق و استحکام بخشید. خطای بزرگی است اگر تصور شود ممانعت از حضور فیزیکی در خیابانها نشانه افول یا مرگ آن است. بعید می دانم که حتی عاملین و آمرین سرکوبها این حقیقت را ندانند که روح ملی و شعور و خودآگاهی که با این جنبش بیدار و فعال گردید، هشیار و سرزنده تر از هر زمان هستی اجتماعی ملت را زیر تاثیر و فرمان خویش گرفته است. این به معنای فراتر رفتن انگیزه ها و کنش ها از سطح ذهنیت و یا مطالبات صرفا مادی و اجتماعی و درگیر شدن هستی اجتماعی مردم در امر رهایی از قیود بازدارنده سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است. مهمترین نشانه اش برجسته شدن ابعاد فرهنگی، هنری و زیباشناختی و عرفانی جنبش سبز است. دلبستگی و مشارکت فعال و خودجوش فعالان عرصه هنر و فرهنگ وعلم و خلاقیت هایی که در دفاع از حقانیت و وطالبات آن انجام می دهند. به میزانی که حضور و پایداری فیزیکی در فضاهای عمومی دشوارتر می گردد، وجه حضور و مقاومت فرهنگی تقویت می گردد. این شیوه مقابه با تجاوز و خشونت را ایرانیان طی هزاران سال تاریخ پر از نشیب و فراز با خود آموخته و بکار گرفته اند.

حوادث سخت و تلخ بعد از خرداد تا ۲۲ بهمن کسانی را که با شور و احساسات و به امید کسب پیروزی های سریع و آسان به میدان می آمدند و دشواری و طولانی بودن را را حدس نمی زدند به تفکر و تعمق وادار کرده است. این سکوت ظاهری الزاما به معنای انفعال و سرخوردگی نیست. آنها در حال بازاندیشی و تامل در اموری هستند که پیشتر به سادگی از آنها عبور می کردند و به تدریج متوجه می شوند که تحقق هدفهای جنبش سبز و رهایی از انقیادهای سه گانه و آماده شدن برای ورود به دوران زیست دموکراتیک، انسانی، اخلاقی و خردمندانه، تنها در دراز مدت میسر است. راهی که در بستر آن بای یک چشم به واقعیتهای بیرون از خود و با چشم دیگر به خویشتن (جمعی) خویش می نگرند. ضمن نقد خویشتن، در جریان عمل هدفمند رهایی بخش بر محور ارزشهای مشترک هستی اجتماعی خویش را متحول می کنند و به مرحله بلوغ فکری و سیاسی و شکفتگی وجودی و اجتماعتی تازه ای می رسند و تولد جدیدی را تجربه خواهند کرد. پیمودن این راه نیازمند صبوری و پایداری و دوراندیشی و بهره مندی از بینش هستی شناختی و تاریخی است.

بخش دیگر نقد ها به مساله رهبری جنبش مربوط می شود. در اوایل شکل گیری جنبش سبز شما هم جزو افرادی بودید که رهبری جنبش را متعلق به مردم دانستید. عده ای هم از آقایان موسوی و کروبی تنها به عنوان رهبران نمادین جنبش یاد می کنند. خود آقای موسوی هم همواره رهبری را از آن مردم دانسته اند و رغبتی به ایفای نقش رهبری جنبش به معنی کلاسیک آن از خود نشان نداده اند. اما پس از ۲۲ بهمن این پرسش پیش آمد که آیا نباید در عین قبول تکثر در صداها و گفتگوی گروه های مختلف درون جنبش، آقایان موسوی و کروبی را به عنوان رهبرانی که تصمیمات نهایی را در بزنگاه های حساس می گیرند پذیرفت؟ هر چند گروهی دیگر چنین امری را تبدیل رابطه افقی فعلی جنبش با آقایان موسوی و کروبی به رابطه ای عمودی میدانند و از خطرات تبدیل این چهره ها به رهبران فرهمند سخن می گویند. انتقادی که به شکل رهبری جنبش سبز وارد آمده از این نظر وارد است که مرحله گذار از شکل رهبری متمرکز و کاریزماتیک به شکل غیر متمرکز و شبکه ای لحاظ نشده است. با توجه به ترکیب متکثر و فراگیر نیروهای جنبش سبز وجود تنوع گرایش ها در درون جنبش امری واضح است. لذا برای ایجاد هماهنگی و حفظ وحدت نظر و عمل حول محور اهداف و مطالبات مشترک پرهیز از تفرقه در موقعیت های حساس باید ترتیباتی اتخاذ شود که ضمن تسهیل گفتگوی گسترده در سراسر شبکه به منظور شکل گیری خرد جمعی و بهره گیری از ایده ها و ابتکارات عملی همه افراد و نیروها انسجام داخلی و وحدت عملی آنان تضمین شود. به طور مثال می توان تشکیل شوراهای گفت و گو و مشاوره مرکب از فعالان و نمایندگان گرایشهای مختلف را برای گردآوری و اتصال همه دیدگاهها از سراسر شبکه و جمع بندی و تلفیق آنها برای نیل به اجماع پیشنهاد کرد.

یکی از راههای ایجاد پیوند استوار و موثر میان نیروهای اجتماعی فعال در عرصه تولید و خدمات، شرکت دادن نمایندگان و فعالان اجتماعی و صنفی آنان در گفت گو های درون جلسات مشورتی است. مهم تر و موثر تر از آن منعکس کردن مشکلات و مطالبات آنها از سوی جنبش سبز و حمایت موثر از آنها در مواجهه با معضلات و محرومیت های اقتصادی و اجتماعی است. فراموش نکنیم که تحقق هدفهای جنبش سبز مستلزم مشارکت موثر همه نیروهای اجتماعی مولد (فکری و یدی) نظیر کارگران، کشاورزان، صاحبان صنایع ملی و مستقل، معلمان و کسبه و پیشه وران و نیز قشرهای درگیر در خدمات و مبادلات ( بازار) در کنار طبقه متوسط و دانشجویان و روشنفکران است. برای این مهم لازم است که جنبش سبز به حمایت از منافع صنفی و حقوق مدنی آنها در برابر ورود بی رویه و سیل آسای کالاهای خارجی و برخوردار از معافیت ها و امتیازات قانونی و غیر قانونی بر ضد فعالیتهای تولیدی آنان برخیزد. یکی از این راهکارها ترغیب مردم به خودداری از خرید و مصرف کالاهای مشابه خارجی است که به تعطیلی کارخانه ها و بیکاری کارگران و لطمات شدید به تولید کشاورزی و زیانهای کمرشکن به کشاورزان شده است. از این تحریم ها تنها گروهی دلال و وارد کننده که جز به منافع شخصی نمی اندیشند زیان خواهند برد.

در این نکته تردید نیست که هر اندازه که نیروهای اجتماعی بیشتری به لحاظ مشیتی وابسته به حکومت باشند با موانع بیشتری برای مشارکت در توسعه سیاسی و دستیابی به حقوق مدنی و انسانی خود روبرو خواهند شد. اما نقش بازدارندگی این نوع وابستگی مطلق و همیشگی نیست. در گذشته به کرات نیروهای مولد این مانع را نادیده گرفته و به مسوولیت ملی خود عمل کرده اند. گفتنی است که طرح پیشنهادی من برای ایجاد هسته های همبستگی زیستی – انسانی بر پایه تکافل اجتماعی و ارزشهای انسانی -دموکراتیک ، نه فقط در میان نیروهای فعال در جنبش سبز، بلکه در سراسر جامعه به کاهش محدود وابستگی معیشتی مردم به حکومت نیز کمک می کند.

لازم است یاد آور شوم که ایجاد شبکه ای از همبستگی های زیستی – انسانی همه جانبه به عنوان بستری جهت گفت و گوی انتقادی و تعامل سازنده در فرایند توسعه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران نه یک اقدام تاکتیکی بلکه اهمیت راهبردی و هستی شناختی دارد. تجربه نشان می دهد که برای محقق کردن ارزش های دموکراتیک و احترام به قانون و رعایت اصول عدالت و انصاف و پرهیز از خشونت و تضییع حقوق شهروندان، تغییر حکومت ها به تنهایی کفایت نمی کند مگر آن که پیش از آن مردم در کنش های اجتماعی خویش در کلیه عرصه های زندگی به این اصول و ارزشها پای بندی نشان داده و آنها را درونی کرده باشند. باور ذهنی به اصول دموکراسی، قانون گرایی، عدالت و مدارا به تنهایی موجب التزام عملی و تغییر رفتار مردم جامعه نمی شود. اضافه بر آن لازم است در ظرف مناسب اجتماعی یعنی در روابط و اجتماعی و مدنی و تعامل زیستی ( مادی و معنوی) میان خود در عرصه زیست جهان آن را اساس میثاق و کنش میان خود قرار دهند. علاوه بر این در این همبستگی ها افراد از جمایت و یاری های مادی، عاطفی و اجتماعی و فرهنگی یکدیگر بهره مند می شوند. فضای آمیخته به اعتماد و شفافیت و صمیمیت و دوستی و یاری متقابل و همکاری خلاق در درون این همبستگی ها افراد را از امنیت، آزادی، اعتماد، برابری و احترام که در جامعه بزرگ از آنها دریغ می شود بهره مند می گرداند. و همین امر آنان را به حفظ همبستگی با جمع و مجاهدت در گسترش ارزشهای مزبور به سراسر جامعه ترغیب می نماید. کانونهای همبستگی زیستی – انسانی به صورت شبکه های غیر متمرکز و در جهت مستقل از حکومت عمل می کنند.

اتکای آنها صرفا به منابع انسانی و امکانات و توانایی های مادی ،معنوی، معیشتی و عملی و عاطفی و فکری اعضاء می باشد. در چنین بستری از زیست انسانی، آزاد، دموکراتیک و مداراگرانه افراد یاد می گیرند به یکدیگر جدا از هویت های قومی و مسلکی، مذهبی و جنسیتی صرفا به عنوان انسانهای برابر احترام بگذارند و از اعتماد، دوستی و مهرورزی و همدردی و حمایت همه جانبه خود بهره مند شان کنند. در این همبستگی ها، اعضاء در شرایط آزاد و برابر و با آگاهی مشترک از واقعیتهای امور در باره مسائل و مشکلات جامعه و جمع بطور مستدل و به استناد شواهد واقعی به بحث و گفتگو می پردازند. بدین طریق امکان بیان آزاد نظریات و نقد مستدل آنها و رسیدن به توافق بر سر راه حلها بر اساس خرد جمعی فراهم می شود. با این روش و در جریان این تجربه زیستی – آرمانی پیوند و اشتراک افراد از سطح ذهنیت صرف و روابط متعارف سیاسی و اجتماعی فراتر می ورد و جنبه وجودی پیدا می کند. این تحول در هستی اجتماعی مردم شرط آماده شدن برای ورود به دوران زیست دموکراتیک انسانی و عادلانه در همه سطوح جامعه ، خانواده ، جامعه مدنی و عرصه عمومی و حوزه حکومت است. حلقه های همبستگی و تعامل زیستی – انسانی به مثابه واحدهای مستقل ولی مرتبط پایه شبکه اجتماعی جنبش سبزاند که همبستگی ، پایداری مدنی، فرهنگی جنبش و اجتماعی درون آنها شکل می گیرد و استمرار و مجاهدت ها و استقامت در برابر سختی ها و بحران های مخرب تضمین می گردد. این طرح از پشتوانه تجربی کافی در فرهنگ و حیات اجتماعی مردم ایران و آموزه های دینی و اخلاقی شان برخوردار است و درسهای آن در حافظه جمعی تاریخی شان ذخیره شده است.

Written by بامداد راد

مارس 27, 2010 at 1:21 ق.ظ.

نوشته شده در جنبش سبز

Tagged with

پیام نوروزی کرّوبی (کامل)

with one comment

(هَر چند با تأخیر ولی برای ثبت در تاریخ درج می شود.)

بسم الله الرحمن الرحیم

سال جدید و نوروز باستانی را به هموطنان در سراسر جهان، ایرانیان عزیز، پارسی‌زبانان و به کل آن‌هایی که نوروز را برگزار می‌کنند، تبریک می‌گویم و از خداوند منان، بزرگی، عظمت، استقلال، آزادی، عدالت و رفاه همه را خواستارم.

متاسفانه سال جاری سال خوبی نبود، سالی بود همراه با مشکلات، دشواری‌ها، سختی‌ها، تلخی‌ها، هم از نظر اقتصاد و تورم که مردم با همه وجودشان دشواری‌ها و تنگناهای اقتصادی را احساس کردند و از طرف دیگر به خاطر یک انتخابات پرشوری، به جای این‌که از آن‌ها سپاس و تقدیر بشود، وقتی سرنوشت انتخابات را – که نظارت و اجرا برای اولین بار کاملا با هم هماهنگ بودند – را دگرگون کردند، مردم متین و ساکت به صورت میلیونی اعتراض کردند و به جای این‌که به خواسته‌های آن‌ها رسیدگی کنند، با آن‌ها برخورد کردند، جمعی به شهادت رسیدند، برخی زیر شکنجه کشته شدند، به طور بی‌سابقه‌ای، هزاران انسان زندانی شدند. از مسئولین جمهوری اسلامی در سطوح بالا عده زیادی زندانی شدند. مطبوعات و روزنامه‌ها تعطیل شدند، خبرنگاران به طور بی‌سابقه‌ای روانه زندان شدند. همه متاسف شدند و به خواسته‌ها عمل نشد.

اساس این قضیه و ماجرا و حادثه تلخ به خاطر این بود که جمعی تن به قانون ندادند و به مصالح نظام فکر نکردند و پافشاری کردند بر این‌که اگر کسی غیر از آن چیزی که ما می‌گوییم بگوید، فتنه‌گر است، آشوب‌گر است و وابسته به بیگانه است. در حالی که خود آن‌ها هم می‌دانستند که خواسته، خواسته‌های مردم و مشروع است و همه این افراد چهره و شخصیتشان در راه نظام و جمهوری اسلامی هستند. متاسفانه با این کار نظام را تضعیف کردند و تازه متهم کردند که شما بر علیه نظام کار می‌کنید.

ما می‌گوییم نظام یعنی چه؟ اول نظام را معنا کنیم. آیا نظام به معنی ارزش‌ها، نظام یعنی ۷۵ میلیون جمعیت، نظام یعنی قانون اساسی، نظام یعنی جمهوری اسلامی است؟ ما مطمئنا طرفدار نظام هستیم و فدایی نظام و برای منافع ملی و کشور و اسلام و جمهوری اسلامی حاضریم جان خود را هم بدهیم. و ما معتقدیم ظرفیت قانون اساسی وسیع است و همه را در بر می‌گیرد و کشتی نجاتی است که ۷۵ میلیون در آن سوارند. این را نظام می گوییم.

اما اگر منظور از نظام، فرد یا دسته خاصی است که یک جمع کوچکی را درون خودش جا می‌دهد، مثلا روحانیونش آقای جنتی، یزدی، مصباح، شجونی، طائب، رسایی، حسینیان، سید احمد خاتمی، حسنی امام جمعه ارومیه، … باشند، یا نفراتش قاضی مرتضوی، محمود احمدی‌نژاد، الهام، نقدی، مرندی، جلال‌الدین افغانی، … باشند، اگر منظور از نظام این است، ما مخالف این جور نظام هستیم، مخالف نظامی که در حد یک قایق است. آن موقع کشتی نظام را باید یک قایق کوچک بنامیم که جمع کوچکی را درون خودش جا داده است. ولی جمهوری اسلامی، جمهوری وسیع و گسترده است و قابل این‌که همه جمعیت‌ها با همه اندیشه‌های گوناگون پذیرایش باشند و در آن زندگی کنند.

من در همین جا عرضم را خاتمه می‌دهم و توفیق همه را از خداوند خواستارم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

مشاهده

Written by بامداد راد

مارس 24, 2010 at 12:10 ق.ظ.

متن پیام نوروزی کرّوبی به هم راه پیوند های مشاهده و دریافت

leave a comment »

بخش های بَرگزیده:

اگر شما نظام را سلیقه می گویید، نظام را فرد می گویید، نظام را یک دسته ی خاصی می گویید که یک جمع کوچکی را در درون خودش جا بدهد؛ مثلا روحانیونش آقای جنتی باشد، آقای یزدی باشد، آقای مصباح باشد، آقای حسنی ِ ارومیه باشد، آقای شجونی باشد، آقای طائب باشد، آقای رسایی باشد، آقای حسینیان باشد یا نفراتش قاضی مرتضوی باشد، محمود احمدی نژاد باشد، الهام باشد، نقدی باشد، مرندی باشد، جلال الدّین افغانی ِ قاتل یک بی گناه به خاطر شکار یک کبک باشد و از این قبیل افراد؛ اگر نظام این را بگویید؛ بله، ما مخالف این جور نظامی هستیم! … [در واکنش به خامنه ای که گفته بود همه باید در کِشتی نجات نظام باشند] وقتی روحانی وشخصیت های نظام به جنّتی، احمد خاتمی و محمود احمدی نژاد منحصر شود دیگر نمی توان شعار داد کِشتی نجات، باید گفت قایق نجات نظام! … به جای رسیده گی به خواسته های افراد معترض با آن ها بَرخورد می کُنند؛ جمعی را به شهادت رساندند، جمعی در شکنجه کُشته شدند، هزاران انسان را به طور بی سابقه ای زندانی کردند، عدّه ی زیادی از مسئولین سابق نظام را در سطوح مختلف زندانی کردند، مطبوعات را تعطیل کردند، مطبوعاتی ها از کثرت زندانی ها متأسّف می شدند و به خواسته ها عمل نشد.

مشاهده در یوتیوب

دریافت

Written by بامداد راد

مارس 20, 2010 at 8:51 ب.ظ.

سال نو!

leave a comment »

سال کهنه با تمام سختی هایش رو به پایان است. به شخصه دوست داشتم این سال – با وجود تمام پیروزی هایی که ملّت ایران به دست آورد – کم تَر از این سخت می بود. سختی ست که انسان را پخته می کُنَد ولی چه به تَر که سختی و آسانی در یک تعادل زیبا انسان را به پیش ببَرند. سال 88 عیار انسان ها را بیش از هر وقت دیگری نشان داد؛ عیار مهندس موسوی را که ایستاد و اخلاق را در سیاست معنا داد، عیار شیخ کرّوبی را که مردانه واگفت هَر چه ناگفتنی بود، عیار روز نامه نگاران را، اُسَرا را، شهدا را، آسیب دیده ها را و عیار مَردُمی را که حاضر اَند تا پای جان بَر سَر عقیده ی شان بایستند و مسالمت آمیز به جلو بروند و به جهان – که ایرانیان را عقب مانده می پندارد – درس مبارزه ی مدرن، با استفاده از وسایل مدرن و کنار زدن محدودیت ها با به ترین روش ها و هوش مندانه ترین و خلّاقانه ترین راه ها، بدهند.

هرگز نمی توانم دِینی را که خانواده ی اُسَرا و شهدای سبز بَر دوشم دارند اَدا کُنم، با این حال می خواهم فرارسیدن سال «صبر و استقامت» را به تمام مادران داغ دار و صبور و پدران استوار که اجازه ندادند بار مصیبت دو تای شان کُنَد و شغال های حکومت از این خم شده گی پا بکوبند از شادی و به زیبایی و به تنهایی به تمام ملّت درس پای مَردی دادند تبریک بگویم.

برای سال نو تفأّلی به دیوان گران سنگ حافظ زدم، این غزل آمد:

روی بنمای و وجود خودم از یاد ببَر، خرمن سوخته گان را همه گو باد ببَر؛

ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا، گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببَر؛

زلفِ چون عنبر خامَش که ببوید هیهات، ای دل خام طمع این سخن از یاد ببَر؛

سینه گو شعله ی آتش کده ی پارس بکِش، دیده گو آبِ رخ ِ دجله ی بغداد ببَر؛

دولت پیر مغان باد که باقی سهل است، دیگری گو برو و نام من از یاد ببَر؛

سعی نا بُرده درین راه به جایی نرسی، مزد اگر می طلبی طاعت استاد ببَر؛

روز مرگم نفسی وعده ی دیدار بده، وانگهم تا به لَحَد فارغ و آزاد ببَر؛

دوش می گفت به مژگان درازت بکِشم، یا رب از خاطرش اندیشه ی بی داد ببَر؛

حافظ اندیشه کُن از نازُکی ِ خاطر ِ یار، برو از درگهش این ناله و فریاد ببَر.

به تَر است در مورد این شعر چیزی نگویم، واضح تَر از این نمی شد حافظ سخن بگوید!

عیدِ تان مبارک و سال نو، همیشه اش برای تان بهار و سبزی ِ بهارش مستدام و زیبا تَر از همیشه!

Written by بامداد راد

مارس 20, 2010 at 7:40 ب.ظ.

نوشته شده در نگاه کرگدنی, جنبش سبز

Tagged with ,

خبر خوب؛ مهدی کلاری آزاد شد

leave a comment »

مهدی کلاری، ساعاتی پیش از زندان آزاد شد و در آستانه ی نو روز به خانواده اش بازگشت. به خانواده اش تبریک می گویم. از دانش جویانی که از دانش گاه شریف در زندان بودند و برای آزادی ِ شان نامه ای با امضای بیش از دو هزار نفر از دانش جویان این دانش گاه به سعید سهراب پور – رییس دانش گاه صنعتی شریف – نوشته شده بود (مهدی کلاری، تارا سپهری فر و کوه یار گودرزی) تنها کوه یار گودرزی در زندان مانده که با تمدید قرار بازداشت موقّت رو به رو شده است و تا دو ماه دیگر در زندان خواهد ماند.

پی نوشت: از صمیم قلب از خدای توانا می خواهم در این مدّت باقی مانده تا تحویل سال نو کاری کُنَد تا زندانیان باقی مانده هم به آغوش گرم خانواده ی شان بازگردند تا سفره ی هفت سین ایرانیان جای خالی ای را حس نکُند. در این میان با یادی از دلیران سبز؛ احمد زید آبادی، عیسا سَحَر خیز، مسعود باستانی، فیض الله عرب سرخی، علی رضا بهشتی شیرازی، علی عرب مازار، مجید توکّلی، بهاره هدایت، داوود سلیمانی، حسین نورانی، مهدی محمودیان، مجید دری، ضیاء نبوی، عاطفه نبوی، شیوا نظر آهاری بدرالسّادات مفیدی، عماد الدّین باقی و تمام دیگرانی که هنوز در بند اَند دوست دارم یاد کُنم از گم نامانی که بعضن از خُرداد و تیر در زندان اَند و هیچ کَس برای آزادی ِ شان نامه ننوشت و امضا جمع نکرد و کمپین تشکیل نداد و تعدادی از این گم نامان در آستانه ی اعدام به سَر می بَرند (نام تعدادی از این زندانیان گم نام در این جا آمده). اللّهم فُکَّ کُلَّ اَسیر…

Written by بامداد راد

مارس 20, 2010 at 1:08 ق.ظ.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.