تا صبح!
این جا دیگر به روز نمی شود! ادامه ی نوشته های این جا را در نشانی ِ زیر دنبال کُنید:
Http://TaaSobh.WordPress.Com
پایان؟
این نوشته را یکی از دوستانم نوشته بود. در چند روزی که به اینترنت دست رسی نداشتم، همان دوست به من خبر داد که وبلاگ دومی هم مسدود شده است. به او گفتم متنی را که پیش از این جای این نوشته بود بنویسد و تأکید کردم با شیوه ی نگارش خودم این کار بکُند. اکنون که آمدم متوجّه شدم ایرادی به وجود آمده و از ایجاد یک نام کار بَری جدید به جای ایجاد یک وبلاگ جدید خبر داده شده؛ در حالی که به او گفته بودم یک وبلاگ جدید ایجاد کُنَد و ویژه گی هایش را هم برایش شرح داده بودم ولی اشتباهی سهوی مرتکب شد. از همین جا اعلام می کُنم هویت مجازی «کرگدن تنها» را دوست دارم و قصد دگر گونی آن را ندارم امّا نام وبلاگ جدیدی که ایجاد می کُنم «تا صبح» خواهد بود و در ضمن یک وبلاگ کوتاه نویسی هم در دست ایجاد دارم که نامش «از رنجی که می بَریم» است. نوشته های نظیر همین ها که این جا می خواندید از این پس از در «تاصبح» نوشته خواهند شد (خبر و تحلیل) و نوشته های کوتاهم را در «از رنجی که می بَریم» خواهید خواند.
پی نوشت: در این جا به دکتر رَه نورد و در این جا به مهندس موسوی به عنوان تأثیر گذار ترین شخصیت های سال 2010 از دید گاه خواننده گان نشریه ی تایم رأی بدهید!
مصاحبه ی «ندای سبز آزادی» با حبیب الله پیمان
(حبیب الله پیمان از کَسانی ست که برای تحلیل هایَش خیلی ارزش قائل اَم. او مدّت ها ست در حال مبارزه – به شیوه های گوناگون – است و عکس پاره شدن ابرویش در سیزده آبان و تضاد رنگ سرخ خون با مو های سپیدش هنوز در خاطرم هست. سخن رانی ای که در مراسم افطاری سال گذشته ی مؤسّسه ای که در آن عضو هستم ایراد کرد؛ در آن فضا و ترسی که همه داشتیم، احترامم را به او چند برابر کرد.
در مجموع تحلیل هایَش را می پسندم. مصاحبه را بخوانید، گر چه مفصّل است. این، پیش درآمدی به بحث های تحلیلی جنبش سبز است که در آینده ای نزدیک خواهم نگاشت. آن قدر گفته هایش جالب اَند که مجبور شده اَم جا هایی از رنگ استفاده کُنم.)
هنوز هم بر این باورم که جنبش سبز به لحاظ ماهیت و اهداف در قد و قواره یک جنبش ملی رهایی بخش ظهور نمود و از این بابت بی شباهت به سه جنبش بزرگ سده اخیر ایران نبوده و در تداوم و تحقق آمال و ارزشهایی پدید آمده در آنها سیر می کند و همان هدفها و خواستههای اساسی را دنبال میکند. بیش از یک قرن است که ملت ایران برای رهایی از انقیادهای سه گانه، یکی سیاسی یعنی استبداد و خودکامگی در حوزه سیاست، دوم فرهنگی: یعنی وابستگی فکری و عقلی به مراجع و کانون هایی بیرون از خرد و شعور فردی و جمعی و بالاخره اجتماعی-اقتصادی، یعنی از سلطه و مناسبات مبتنی بر عارت، دلالی، بهره کشی و تبعیض و بی عدالتی مبارزه می کنند. به رغم پیروزی های مقطعی و دستاوردهایی نظیر قانون اساسی در بردارنده اصولی مربوط حقوق اساسی ملت، حق آزادی و حاکمیت ملی و نهادهایی چون انتخابات آزاد، مجلس نمایندگان، استقلال قوا، مطبوعات و احزاب آزاد و مستقل تا تحقق آن هدف ها و دستیابی به یک نظام سیاسی مبتنی بر رضایت و رای مردم و حکومت مقید به قانون و پاسخگو در برابر ملت و دستگاه قضایی مستقل و هم چنین تضمین آزادی و فکر و استقلال رای و وجدان و برابری و عدالت اجتماعی راه درازی در پیش است.
قطعا جنبش سبز دارای تفاوتها و مشابهتهایی با انقلاب مشروطه، نهضت ملی نفت و انقلاب ۵۷ هست. اما در آنجا نظرم این بود که جنبش با انقلاب ۵۷ همان نسبت را دارد که نهضت ملی کردن نفت با انقلاب مشروطه. از این بابت که نهضت ملی در صدد ایجاد انقلاب جدید و تغییر نظام مشروطیت و قانون اساسی نبود بلکه می خواست به فترتی که با کودتای ۱۲۹۹ و روی کار آمدن دیکتاتوری رضاشاه در تداوم جنبش مشروطیت و اجرای اصول قانون اساسی و تعطیلی حقوق اساسی ملت پدید آمده بود پایان دهد. یعنی حقوق اساسی ملت را به آنان بازگرداند از مداحله و اعمال نفوذ قدرتهای استعمارگر خارجی و منتقد داخلی بویژه شاه و درباریان و خوانین و مالکان بزرگ با ارتش و نیروهای نظامی در امر انتخابات و اموری که جزء لاینفک حقوق و آزادیهای ملت است جلوگیری نماید. جنبش سبز نیز انقلاب جدیدی برای تغییر نظام سیاسی کشور نیست. بلکه می خواهد مهم ترین اصول قانون اساسی را که مربود به حقوق و آزادیهای ملت است و بنیان آزادی عقیده و استقلال رای و وجدان فردی و جمعی هست، از محاق تعطیل و تجاوز و تطاول حکومتگران خارج سازد. در این میان تضمین آزادی انتخابات و مطبوعات و احزاب و عقیده و بیان نقش کلیدی دارد. به همین خاطر دکتر مصدق زمانی که به نخست وزیری برگزیده شد، اصلاح قانون انتخابات را که پایه نظام مشروطه و تضمین کننده حق حاکمیت ملی و پیشرف به سوی دموکراسی بود در کنار اجرای خلع ید و قطع مداخله بیگانگان در امور داخلی و حقوق حاکمیت ملی به عنوان برنامه دولت خود به مجلس پیشنهد کرد و همان ها را شرط قبول پست نخست وزیری قرار داد. جنبش سبز نیز نیروی محرکه اصلی خود را از خواست ملت برای تضمین انتخابات آزاد و سالم و قطع مداخلات کانونهای قدرت در این امر مهم ملی، اخذ نمود و با شعار « رأی من کو؟ » آغاز گردید.
جنبش سبز فاقد تشکیلات متمرکز و سراسری است. نیروهای آن به صورت شبکه های متکثر و خودجوش عمل می کنند. این طرز عمل و ارتباط مناسب برای شرایطی است که در آن حداقل حقوق دموکراتیک مردم از جمله آزادی بیان و ابراز مخالفت رعایت می شود. بی دلیل نیست که جنبش های نوین اجتماعی با ساختار و روابطی گسترده ، افقی و شبکه ای و غیرمتمرکز اول بار در کشورهای بهره مند از دموکراسی بوجود آمد و ادامه حیات داده اند. جنبش سبز نیز در فضای نسبتا آزاد و باز ایام انتخابات پدید آمد و به سرعت نصج گرفت. وقتی وضعیت یک جامعه نظامی – امنیتی می شود و هر نوع تحرک اجتماعی و سیاسی و ارتباط فکری و عملی ناممکن و با شدت خشونت مقابله می گردد، این نوع سازماندهی برای برگزاری تجمعات قانونی و اعتراضات مسالمت آمیز بی اثر می گردد. در شرایطی دیگر چه بسا که جنبش ها ناگزیر از تغییر مشی و راهبرد شوند و به روشهای مناسب برای مقابله با اختناق و انسداد کامل سیاسی روی آوردند. در حال حاضر به نظر نمی رسد که در میان نیروهای اصلی جنبش سبز چنین اجماع و اتفاق نظر و حتی تمایلی برای تغییر مشی و راهبرد فعلی مبارزه وجود داشته باشد. این امر به معنای غفلت از بکارگیری تاکتیک ها و اقدامات سیاسی و اجتماعی متنوعی برای ادامه حضور و بیان خواسته ها در چارچوب همان راهبرد اصلی نیست. لذا تا وقتی حاکمیت حقوق قانونی مخالفان را به رسمیت نشناسد و آنان را از همه امکانات و فرصت های قانونی نظیر آزادی مطبوعات، تجمعات قانونی و مسالمت آمیز و فعالیت احزاب محروم نگاه دارد. یک جنبش مدنی به دشواری می تواند نمایشهای اعتراضی از آن نوع که در ۲۵ خرداد ۸۸ شاهد بودیم ترتیب بدهد. اصرار بر مسدود کردن کلیه راههای بیان خواسته ها و اعتراضات از سوی حکومت ها، آنگونه که هم اکنون مشاهده می شود، خواه ناخواه عده ای اندک و در اقلیت را به چاره جویی های مقابله به مثل و اتخاذ شیوه های عمل شده در شرایط مشابه بر می انگیزد.
در ۲۲ بهمن سردرگمی و تشتت در نحوه حضور در این مراسم عمومی و مجاز در میان فعالان جنبش سبز مشاهده می شد. مضافا به این که عده ای از خارج و از طریق رسانه های غیر مستقل توهم وقوع یک اتفاق بزرگ و سرنوشت ساز را در اذهان دامن می زدند و برای بوجود آوردن چیزی که فاقد حداقل زمینه های ذهنی و عینی بود، رهنمود و دستورالعمل صادر می کردند. اقدامی که بر سردرگمی و تشتت آراء در داخل می افزود و عذر و بهانه کافی در اختیار افراط گرایان و تندروهای راست در حاکمیت جهت تشدید محدودیتها و وسیع تر کردن دایره بازداشتها قرار می داد. مشی این جناح در مقابله با معترضان و مخالفان سیاسی در اصل همان بود که در موارد متعددی در گذشته دنبال شده بود. یعنی اعمال نهایت شدت خشونت برای ریشه کنی و انهدام جریان هایی که به زعم آنان تهدید جدی تلقی می شوند. با این تفاوت که طی سی سال گذشته اول بار بود که مخالفت ها و اعتراضات از محدوده عمل یک یا چند جریان و گروه و حزب مخالف فراتر رفته و ابعاد ملی پیدا کرده است. آنها نه با یک « جریان » بلکه با یک «جنبش ملی » روبرو شده اند که همه قشرهای و نیروهای اجتماعی ناراضی خود را در دغدغه ها و مطالبات آن سهیم می دانند و حتی اگر در حال حاضر حضور عملی فعال و موثر در اعتراضات ندارند، اما با آن احساس همدردی و دلبستگی می نمایند.
اگر موجودیت یک جنبش اجتماعی آن هم از نوع ملی و رهایی بخش را فقط در توان برگزاری تجمعات خیابانی خلاصه و محدود باشد، ۲۲ بهمن برای جنبش سبز یک شکست است، اما می دانم که چنین نیست، ۲۲ بهمن نشان داد که در حال حاضر تاکتیک برگزاری تجمعات گسترده مسالمت آمیز خیابانی برای جنبش سبز ناممکن است. این امر تا زمانی است که جناح تندرو در القا و تحمیل این نظر و احساس که جنبش سبز ماهیت و هدفی برانداز دارد و توسط قدرتهای بیگانه تغذیه و حمایت می شود، بر مجموعه حاکمیت و مراجع تصمیم گیری اصلی در نظام موفق می باشد. می دانیم که بخشهایی از نیروهای درون حاکمیت این نظریه را در مورد کلیت جنبش سبز نپذیرفته اند، اینان می گویند نگران بهره برداری دشمنان نظام و جریانهای برانداز از تحرکات و تجمعات جنبش سبز می باشند. بنابراین زمانی که بی پایه بودن این نظریه بر تعداد بیشتری از عناصر موثر درون حاکمیت آشکار شود و بویژه اگر پل ارتباطی برای گفتگوی انتقادی میان جنبش سبز و حاکمیت برقرار گردد. این احتمال هست که فرصت های تازه ای برای حضور فیزیک نیز فراهم آید. اما یک جنبش ملی که ریشه در خواسته های رهای بخش تاریخی و رنجها و مصائب دوران انقیاد دارد، با اعمال این محدودیت ها متوقف نمی گردد و فروکش نمی کند بکله تعمیق یافته و ضمن تقویت اشکال مقاومت فرهنگی ، معنوی و اخلاقی به انباشت نیروهای محرکه ذهنی، عاطفی، روحی، اخلاقی و فکری ادامه می دهد. و در بستر تعامل و همکاری از بسترهای گوناگون فعالیتها و همبستگی های اجتماعی، مدنی، فرهنگی و هستی اجتماعی خویش را متحول می کند و ارتقا می بخشد. بطوری که در فرصت های پیش رو از جمله انتخابات ادواری با توان و انسجام و بلوغ بیشتری حضور خواهد یافت. جنبش سبز پس جنبشی اجتماعی برای تامین حقوق شهروندی و در صدر همه حق رای در ذیل انتخابات آزاد است. هدف از این حرکت مشروط و مقید کردن رفتار و سیاستهای حکومت و البته همه مردم به قانون است.
در این هشت ماه جنبش سبز حضور پرقدرت خود را در حیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور اثبات نمود. خشونت کم سابقه ای که علیه آن به کار رفت و خونهایی که به زمین ریخته شد و مصائب و رنجهایی که فعالان شجاع آن متحمل شدند، تنها آنرا تعمیق و استحکام بخشید. خطای بزرگی است اگر تصور شود ممانعت از حضور فیزیکی در خیابانها نشانه افول یا مرگ آن است. بعید می دانم که حتی عاملین و آمرین سرکوبها این حقیقت را ندانند که روح ملی و شعور و خودآگاهی که با این جنبش بیدار و فعال گردید، هشیار و سرزنده تر از هر زمان هستی اجتماعی ملت را زیر تاثیر و فرمان خویش گرفته است. این به معنای فراتر رفتن انگیزه ها و کنش ها از سطح ذهنیت و یا مطالبات صرفا مادی و اجتماعی و درگیر شدن هستی اجتماعی مردم در امر رهایی از قیود بازدارنده سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است. مهمترین نشانه اش برجسته شدن ابعاد فرهنگی، هنری و زیباشناختی و عرفانی جنبش سبز است. دلبستگی و مشارکت فعال و خودجوش فعالان عرصه هنر و فرهنگ وعلم و خلاقیت هایی که در دفاع از حقانیت و وطالبات آن انجام می دهند. به میزانی که حضور و پایداری فیزیکی در فضاهای عمومی دشوارتر می گردد، وجه حضور و مقاومت فرهنگی تقویت می گردد. این شیوه مقابه با تجاوز و خشونت را ایرانیان طی هزاران سال تاریخ پر از نشیب و فراز با خود آموخته و بکار گرفته اند.
حوادث سخت و تلخ بعد از خرداد تا ۲۲ بهمن کسانی را که با شور و احساسات و به امید کسب پیروزی های سریع و آسان به میدان می آمدند و دشواری و طولانی بودن را را حدس نمی زدند به تفکر و تعمق وادار کرده است. این سکوت ظاهری الزاما به معنای انفعال و سرخوردگی نیست. آنها در حال بازاندیشی و تامل در اموری هستند که پیشتر به سادگی از آنها عبور می کردند و به تدریج متوجه می شوند که تحقق هدفهای جنبش سبز و رهایی از انقیادهای سه گانه و آماده شدن برای ورود به دوران زیست دموکراتیک، انسانی، اخلاقی و خردمندانه، تنها در دراز مدت میسر است. راهی که در بستر آن بای یک چشم به واقعیتهای بیرون از خود و با چشم دیگر به خویشتن (جمعی) خویش می نگرند. ضمن نقد خویشتن، در جریان عمل هدفمند رهایی بخش بر محور ارزشهای مشترک هستی اجتماعی خویش را متحول می کنند و به مرحله بلوغ فکری و سیاسی و شکفتگی وجودی و اجتماعتی تازه ای می رسند و تولد جدیدی را تجربه خواهند کرد. پیمودن این راه نیازمند صبوری و پایداری و دوراندیشی و بهره مندی از بینش هستی شناختی و تاریخی است.
بخش دیگر نقد ها به مساله رهبری جنبش مربوط می شود. در اوایل شکل گیری جنبش سبز شما هم جزو افرادی بودید که رهبری جنبش را متعلق به مردم دانستید. عده ای هم از آقایان موسوی و کروبی تنها به عنوان رهبران نمادین جنبش یاد می کنند. خود آقای موسوی هم همواره رهبری را از آن مردم دانسته اند و رغبتی به ایفای نقش رهبری جنبش به معنی کلاسیک آن از خود نشان نداده اند. اما پس از ۲۲ بهمن این پرسش پیش آمد که آیا نباید در عین قبول تکثر در صداها و گفتگوی گروه های مختلف درون جنبش، آقایان موسوی و کروبی را به عنوان رهبرانی که تصمیمات نهایی را در بزنگاه های حساس می گیرند پذیرفت؟ هر چند گروهی دیگر چنین امری را تبدیل رابطه افقی فعلی جنبش با آقایان موسوی و کروبی به رابطه ای عمودی میدانند و از خطرات تبدیل این چهره ها به رهبران فرهمند سخن می گویند. انتقادی که به شکل رهبری جنبش سبز وارد آمده از این نظر وارد است که مرحله گذار از شکل رهبری متمرکز و کاریزماتیک به شکل غیر متمرکز و شبکه ای لحاظ نشده است. با توجه به ترکیب متکثر و فراگیر نیروهای جنبش سبز وجود تنوع گرایش ها در درون جنبش امری واضح است. لذا برای ایجاد هماهنگی و حفظ وحدت نظر و عمل حول محور اهداف و مطالبات مشترک پرهیز از تفرقه در موقعیت های حساس باید ترتیباتی اتخاذ شود که ضمن تسهیل گفتگوی گسترده در سراسر شبکه به منظور شکل گیری خرد جمعی و بهره گیری از ایده ها و ابتکارات عملی همه افراد و نیروها انسجام داخلی و وحدت عملی آنان تضمین شود. به طور مثال می توان تشکیل شوراهای گفت و گو و مشاوره مرکب از فعالان و نمایندگان گرایشهای مختلف را برای گردآوری و اتصال همه دیدگاهها از سراسر شبکه و جمع بندی و تلفیق آنها برای نیل به اجماع پیشنهاد کرد.
یکی از راههای ایجاد پیوند استوار و موثر میان نیروهای اجتماعی فعال در عرصه تولید و خدمات، شرکت دادن نمایندگان و فعالان اجتماعی و صنفی آنان در گفت گو های درون جلسات مشورتی است. مهم تر و موثر تر از آن منعکس کردن مشکلات و مطالبات آنها از سوی جنبش سبز و حمایت موثر از آنها در مواجهه با معضلات و محرومیت های اقتصادی و اجتماعی است. فراموش نکنیم که تحقق هدفهای جنبش سبز مستلزم مشارکت موثر همه نیروهای اجتماعی مولد (فکری و یدی) نظیر کارگران، کشاورزان، صاحبان صنایع ملی و مستقل، معلمان و کسبه و پیشه وران و نیز قشرهای درگیر در خدمات و مبادلات ( بازار) در کنار طبقه متوسط و دانشجویان و روشنفکران است. برای این مهم لازم است که جنبش سبز به حمایت از منافع صنفی و حقوق مدنی آنها در برابر ورود بی رویه و سیل آسای کالاهای خارجی و برخوردار از معافیت ها و امتیازات قانونی و غیر قانونی بر ضد فعالیتهای تولیدی آنان برخیزد. یکی از این راهکارها ترغیب مردم به خودداری از خرید و مصرف کالاهای مشابه خارجی است که به تعطیلی کارخانه ها و بیکاری کارگران و لطمات شدید به تولید کشاورزی و زیانهای کمرشکن به کشاورزان شده است. از این تحریم ها تنها گروهی دلال و وارد کننده که جز به منافع شخصی نمی اندیشند زیان خواهند برد.
در این نکته تردید نیست که هر اندازه که نیروهای اجتماعی بیشتری به لحاظ مشیتی وابسته به حکومت باشند با موانع بیشتری برای مشارکت در توسعه سیاسی و دستیابی به حقوق مدنی و انسانی خود روبرو خواهند شد. اما نقش بازدارندگی این نوع وابستگی مطلق و همیشگی نیست. در گذشته به کرات نیروهای مولد این مانع را نادیده گرفته و به مسوولیت ملی خود عمل کرده اند. گفتنی است که طرح پیشنهادی من برای ایجاد هسته های همبستگی زیستی – انسانی بر پایه تکافل اجتماعی و ارزشهای انسانی -دموکراتیک ، نه فقط در میان نیروهای فعال در جنبش سبز، بلکه در سراسر جامعه به کاهش محدود وابستگی معیشتی مردم به حکومت نیز کمک می کند.
لازم است یاد آور شوم که ایجاد شبکه ای از همبستگی های زیستی – انسانی همه جانبه به عنوان بستری جهت گفت و گوی انتقادی و تعامل سازنده در فرایند توسعه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران نه یک اقدام تاکتیکی بلکه اهمیت راهبردی و هستی شناختی دارد. تجربه نشان می دهد که برای محقق کردن ارزش های دموکراتیک و احترام به قانون و رعایت اصول عدالت و انصاف و پرهیز از خشونت و تضییع حقوق شهروندان، تغییر حکومت ها به تنهایی کفایت نمی کند مگر آن که پیش از آن مردم در کنش های اجتماعی خویش در کلیه عرصه های زندگی به این اصول و ارزشها پای بندی نشان داده و آنها را درونی کرده باشند. باور ذهنی به اصول دموکراسی، قانون گرایی، عدالت و مدارا به تنهایی موجب التزام عملی و تغییر رفتار مردم جامعه نمی شود. اضافه بر آن لازم است در ظرف مناسب اجتماعی یعنی در روابط و اجتماعی و مدنی و تعامل زیستی ( مادی و معنوی) میان خود در عرصه زیست جهان آن را اساس میثاق و کنش میان خود قرار دهند. علاوه بر این در این همبستگی ها افراد از جمایت و یاری های مادی، عاطفی و اجتماعی و فرهنگی یکدیگر بهره مند می شوند. فضای آمیخته به اعتماد و شفافیت و صمیمیت و دوستی و یاری متقابل و همکاری خلاق در درون این همبستگی ها افراد را از امنیت، آزادی، اعتماد، برابری و احترام که در جامعه بزرگ از آنها دریغ می شود بهره مند می گرداند. و همین امر آنان را به حفظ همبستگی با جمع و مجاهدت در گسترش ارزشهای مزبور به سراسر جامعه ترغیب می نماید. کانونهای همبستگی زیستی – انسانی به صورت شبکه های غیر متمرکز و در جهت مستقل از حکومت عمل می کنند.
اتکای آنها صرفا به منابع انسانی و امکانات و توانایی های مادی ،معنوی، معیشتی و عملی و عاطفی و فکری اعضاء می باشد. در چنین بستری از زیست انسانی، آزاد، دموکراتیک و مداراگرانه افراد یاد می گیرند به یکدیگر جدا از هویت های قومی و مسلکی، مذهبی و جنسیتی صرفا به عنوان انسانهای برابر احترام بگذارند و از اعتماد، دوستی و مهرورزی و همدردی و حمایت همه جانبه خود بهره مند شان کنند. در این همبستگی ها، اعضاء در شرایط آزاد و برابر و با آگاهی مشترک از واقعیتهای امور در باره مسائل و مشکلات جامعه و جمع بطور مستدل و به استناد شواهد واقعی به بحث و گفتگو می پردازند. بدین طریق امکان بیان آزاد نظریات و نقد مستدل آنها و رسیدن به توافق بر سر راه حلها بر اساس خرد جمعی فراهم می شود. با این روش و در جریان این تجربه زیستی – آرمانی پیوند و اشتراک افراد از سطح ذهنیت صرف و روابط متعارف سیاسی و اجتماعی فراتر می ورد و جنبه وجودی پیدا می کند. این تحول در هستی اجتماعی مردم شرط آماده شدن برای ورود به دوران زیست دموکراتیک انسانی و عادلانه در همه سطوح جامعه ، خانواده ، جامعه مدنی و عرصه عمومی و حوزه حکومت است. حلقه های همبستگی و تعامل زیستی – انسانی به مثابه واحدهای مستقل ولی مرتبط پایه شبکه اجتماعی جنبش سبزاند که همبستگی ، پایداری مدنی، فرهنگی جنبش و اجتماعی درون آنها شکل می گیرد و استمرار و مجاهدت ها و استقامت در برابر سختی ها و بحران های مخرب تضمین می گردد. این طرح از پشتوانه تجربی کافی در فرهنگ و حیات اجتماعی مردم ایران و آموزه های دینی و اخلاقی شان برخوردار است و درسهای آن در حافظه جمعی تاریخی شان ذخیره شده است.
پیام نوروزی کرّوبی (کامل)
(هَر چند با تأخیر ولی برای ثبت در تاریخ درج می شود.)
بسم الله الرحمن الرحیم
سال جدید و نوروز باستانی را به هموطنان در سراسر جهان، ایرانیان عزیز، پارسیزبانان و به کل آنهایی که نوروز را برگزار میکنند، تبریک میگویم و از خداوند منان، بزرگی، عظمت، استقلال، آزادی، عدالت و رفاه همه را خواستارم.
متاسفانه سال جاری سال خوبی نبود، سالی بود همراه با مشکلات، دشواریها، سختیها، تلخیها، هم از نظر اقتصاد و تورم که مردم با همه وجودشان دشواریها و تنگناهای اقتصادی را احساس کردند و از طرف دیگر به خاطر یک انتخابات پرشوری، به جای اینکه از آنها سپاس و تقدیر بشود، وقتی سرنوشت انتخابات را – که نظارت و اجرا برای اولین بار کاملا با هم هماهنگ بودند – را دگرگون کردند، مردم متین و ساکت به صورت میلیونی اعتراض کردند و به جای اینکه به خواستههای آنها رسیدگی کنند، با آنها برخورد کردند، جمعی به شهادت رسیدند، برخی زیر شکنجه کشته شدند، به طور بیسابقهای، هزاران انسان زندانی شدند. از مسئولین جمهوری اسلامی در سطوح بالا عده زیادی زندانی شدند. مطبوعات و روزنامهها تعطیل شدند، خبرنگاران به طور بیسابقهای روانه زندان شدند. همه متاسف شدند و به خواستهها عمل نشد.
اساس این قضیه و ماجرا و حادثه تلخ به خاطر این بود که جمعی تن به قانون ندادند و به مصالح نظام فکر نکردند و پافشاری کردند بر اینکه اگر کسی غیر از آن چیزی که ما میگوییم بگوید، فتنهگر است، آشوبگر است و وابسته به بیگانه است. در حالی که خود آنها هم میدانستند که خواسته، خواستههای مردم و مشروع است و همه این افراد چهره و شخصیتشان در راه نظام و جمهوری اسلامی هستند. متاسفانه با این کار نظام را تضعیف کردند و تازه متهم کردند که شما بر علیه نظام کار میکنید.
ما میگوییم نظام یعنی چه؟ اول نظام را معنا کنیم. آیا نظام به معنی ارزشها، نظام یعنی ۷۵ میلیون جمعیت، نظام یعنی قانون اساسی، نظام یعنی جمهوری اسلامی است؟ ما مطمئنا طرفدار نظام هستیم و فدایی نظام و برای منافع ملی و کشور و اسلام و جمهوری اسلامی حاضریم جان خود را هم بدهیم. و ما معتقدیم ظرفیت قانون اساسی وسیع است و همه را در بر میگیرد و کشتی نجاتی است که ۷۵ میلیون در آن سوارند. این را نظام می گوییم.
اما اگر منظور از نظام، فرد یا دسته خاصی است که یک جمع کوچکی را درون خودش جا میدهد، مثلا روحانیونش آقای جنتی، یزدی، مصباح، شجونی، طائب، رسایی، حسینیان، سید احمد خاتمی، حسنی امام جمعه ارومیه، … باشند، یا نفراتش قاضی مرتضوی، محمود احمدینژاد، الهام، نقدی، مرندی، جلالالدین افغانی، … باشند، اگر منظور از نظام این است، ما مخالف این جور نظام هستیم، مخالف نظامی که در حد یک قایق است. آن موقع کشتی نظام را باید یک قایق کوچک بنامیم که جمع کوچکی را درون خودش جا داده است. ولی جمهوری اسلامی، جمهوری وسیع و گسترده است و قابل اینکه همه جمعیتها با همه اندیشههای گوناگون پذیرایش باشند و در آن زندگی کنند.
من در همین جا عرضم را خاتمه میدهم و توفیق همه را از خداوند خواستارم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
متن پیام نوروزی کرّوبی به هم راه پیوند های مشاهده و دریافت
بخش های بَرگزیده:
اگر شما نظام را سلیقه می گویید، نظام را فرد می گویید، نظام را یک دسته ی خاصی می گویید که یک جمع کوچکی را در درون خودش جا بدهد؛ مثلا روحانیونش آقای جنتی باشد، آقای یزدی باشد، آقای مصباح باشد، آقای حسنی ِ ارومیه باشد، آقای شجونی باشد، آقای طائب باشد، آقای رسایی باشد، آقای حسینیان باشد یا نفراتش قاضی مرتضوی باشد، محمود احمدی نژاد باشد، الهام باشد، نقدی باشد، مرندی باشد، جلال الدّین افغانی ِ قاتل یک بی گناه به خاطر شکار یک کبک باشد و از این قبیل افراد؛ اگر نظام این را بگویید؛ بله، ما مخالف این جور نظامی هستیم! … [در واکنش به خامنه ای که گفته بود همه باید در کِشتی نجات نظام باشند] وقتی روحانی وشخصیت های نظام به جنّتی، احمد خاتمی و محمود احمدی نژاد منحصر شود دیگر نمی توان شعار داد کِشتی نجات، باید گفت قایق نجات نظام! … به جای رسیده گی به خواسته های افراد معترض با آن ها بَرخورد می کُنند؛ جمعی را به شهادت رساندند، جمعی در شکنجه کُشته شدند، هزاران انسان را به طور بی سابقه ای زندانی کردند، عدّه ی زیادی از مسئولین سابق نظام را در سطوح مختلف زندانی کردند، مطبوعات را تعطیل کردند، مطبوعاتی ها از کثرت زندانی ها متأسّف می شدند و به خواسته ها عمل نشد.
سال نو!
سال کهنه با تمام سختی هایش رو به پایان است. به شخصه دوست داشتم این سال – با وجود تمام پیروزی هایی که ملّت ایران به دست آورد – کم تَر از این سخت می بود. سختی ست که انسان را پخته می کُنَد ولی چه به تَر که سختی و آسانی در یک تعادل زیبا انسان را به پیش ببَرند. سال 88 عیار انسان ها را بیش از هر وقت دیگری نشان داد؛ عیار مهندس موسوی را که ایستاد و اخلاق را در سیاست معنا داد، عیار شیخ کرّوبی را که مردانه واگفت هَر چه ناگفتنی بود، عیار روز نامه نگاران را، اُسَرا را، شهدا را، آسیب دیده ها را و عیار مَردُمی را که حاضر اَند تا پای جان بَر سَر عقیده ی شان بایستند و مسالمت آمیز به جلو بروند و به جهان – که ایرانیان را عقب مانده می پندارد – درس مبارزه ی مدرن، با استفاده از وسایل مدرن و کنار زدن محدودیت ها با به ترین روش ها و هوش مندانه ترین و خلّاقانه ترین راه ها، بدهند.
هرگز نمی توانم دِینی را که خانواده ی اُسَرا و شهدای سبز بَر دوشم دارند اَدا کُنم، با این حال می خواهم فرارسیدن سال «صبر و استقامت» را به تمام مادران داغ دار و صبور و پدران استوار که اجازه ندادند بار مصیبت دو تای شان کُنَد و شغال های حکومت از این خم شده گی پا بکوبند از شادی و به زیبایی و به تنهایی به تمام ملّت درس پای مَردی دادند تبریک بگویم.
برای سال نو تفأّلی به دیوان گران سنگ حافظ زدم، این غزل آمد:
روی بنمای و وجود خودم از یاد ببَر، خرمن سوخته گان را همه گو باد ببَر؛
ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا، گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببَر؛
زلفِ چون عنبر خامَش که ببوید هیهات، ای دل خام طمع این سخن از یاد ببَر؛
سینه گو شعله ی آتش کده ی پارس بکِش، دیده گو آبِ رخ ِ دجله ی بغداد ببَر؛
دولت پیر مغان باد که باقی سهل است، دیگری گو برو و نام من از یاد ببَر؛
سعی نا بُرده درین راه به جایی نرسی، مزد اگر می طلبی طاعت استاد ببَر؛
روز مرگم نفسی وعده ی دیدار بده، وانگهم تا به لَحَد فارغ و آزاد ببَر؛
دوش می گفت به مژگان درازت بکِشم، یا رب از خاطرش اندیشه ی بی داد ببَر؛
حافظ اندیشه کُن از نازُکی ِ خاطر ِ یار، برو از درگهش این ناله و فریاد ببَر.
به تَر است در مورد این شعر چیزی نگویم، واضح تَر از این نمی شد حافظ سخن بگوید!
عیدِ تان مبارک و سال نو، همیشه اش برای تان بهار و سبزی ِ بهارش مستدام و زیبا تَر از همیشه!
خبر خوب؛ مهدی کلاری آزاد شد
مهدی کلاری، ساعاتی پیش از زندان آزاد شد و در آستانه ی نو روز به خانواده اش بازگشت. به خانواده اش تبریک می گویم. از دانش جویانی که از دانش گاه شریف در زندان بودند و برای آزادی ِ شان نامه ای با امضای بیش از دو هزار نفر از دانش جویان این دانش گاه به سعید سهراب پور – رییس دانش گاه صنعتی شریف – نوشته شده بود (مهدی کلاری، تارا سپهری فر و کوه یار گودرزی) تنها کوه یار گودرزی در زندان مانده که با تمدید قرار بازداشت موقّت رو به رو شده است و تا دو ماه دیگر در زندان خواهد ماند.
پی نوشت: از صمیم قلب از خدای توانا می خواهم در این مدّت باقی مانده تا تحویل سال نو کاری کُنَد تا زندانیان باقی مانده هم به آغوش گرم خانواده ی شان بازگردند تا سفره ی هفت سین ایرانیان جای خالی ای را حس نکُند. در این میان با یادی از دلیران سبز؛ احمد زید آبادی، عیسا سَحَر خیز، مسعود باستانی، فیض الله عرب سرخی، علی رضا بهشتی شیرازی، علی عرب مازار، مجید توکّلی، بهاره هدایت، داوود سلیمانی، حسین نورانی، مهدی محمودیان، مجید دری، ضیاء نبوی، عاطفه نبوی، شیوا نظر آهاری بدرالسّادات مفیدی، عماد الدّین باقی و تمام دیگرانی که هنوز در بند اَند دوست دارم یاد کُنم از گم نامانی که بعضن از خُرداد و تیر در زندان اَند و هیچ کَس برای آزادی ِ شان نامه ننوشت و امضا جمع نکرد و کمپین تشکیل نداد و تعدادی از این گم نامان در آستانه ی اعدام به سَر می بَرند (نام تعدادی از این زندانیان گم نام در این جا آمده). اللّهم فُکَّ کُلَّ اَسیر…
پیام نوروزی زهرا رَه نَوَرد + دریافت
(پیوند های دریافت را چون اینترنتم سرعتی حلزونی دارد از «آق بهمن» نَقل کرده اَم.)
[متن کامل]
بسم الله الرحمن الرحیم
این ایام نوروز باستانی کهن و همیشه جاودان را به هموطنان عزیزمان در ایران و هر گوشه ای از جهان که هستند تبریک عرض می کنم.
یا مقلب القلوب و الابصار ، یا مدبراللیل و النهار ، یا محول الحول والاحوال ، حول حالنا الی احسن الحال.
چقدر عجیب است که این مراسم باستانی با چنین روایت زیبای اسلامی عجین شده و نه تنها با روایت زیبای اسلامی، بلکه با امروز ما در جامعه ی مدرنی که وجود داریم و در این ایام سبزی که جنبش سبز در واقع بر آن مهر و امضای زیبایی های خودش را زده.
حول حالنا الی احسن الحال در واقع همان خواست جنبش سبز است. جنبش سبز خواهان تحول وضعیت خود است، وضعیت ملت خودش. و چه تقارن زیبایی است تحول در هر زمینه ای. جنبش سبز که جنبش برانداز نیست. جنبش تحول خواه است، تحول از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب. ولی اجازه بدهید که از حافظ مدد بگیرم و از اعتمادی که به او داریم در همه ی ایام زندگی مان خط مشی بگیریم یا صحبتی:
عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چهارده روایت
این چهارده روایت که در واقع حافظ خود درباره ی خودش گفته و آن را با عشق توأم کرده حکایت از این دارد که خیلی می توان به آن اعتماد کرد. فال نیست به فال اعتقاد ندارم چون قرآن کریم هم می فرماید: طائرکم معکم، خودتان هر چه باشید همان، گردن کسی نباید چیزی انداخت. بلکه تأسی می گیریم به او:
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر میزند همه را کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
حافظ عزیز مورد اعتماد همه ی ما در شب های چله، در روزهای عید، در موقعی که غم و اندوهی داریم، در موقعی که خوشحال و شاد هستیم، «عشق را به فریادمان می رساند». دلمان می خواهد در این ایام همدیگر را دوست داشته باشیم . قبلا هم گفتیم که جنبش سبز را همه دوست داریم با هیچ کس دشمن نیست، فقط یک مطالبات و آرمان هایی دارد.
در این آغاز سال می خواهیم که آزادی به سرزمین مان بازگردد، این تحول حال است. می خواهیم قانون مداری که می توان گفت دویست سیصد سال است که انسان ها به شکل مدرن برای آن تلاش کرده اند مجددا بر سرزمین ما حاکم شود. تقلبات و شائبه ها کنار رود، تبعیض در هر شکلی که هست چه تبعیض برای مسائل مادی، طبقاتی، اقتصادی، فرهنگی و تبعیض در مورد مسائل زنان برطرف بشود. آزادی های شخصی و فردی احترام گذاشته شود، این به معنای این نیست که به جمع و خواسته های جمع احترام نمی گذاریم ولی فرد هم حق دارد و معمولا حکومت های رسمی ایدئولوژیک به فرد حق نمی دهند که برای خود نظر و سلیقه داشته باشد اما جنبش سبز این را می خواهد.
مردم ما در جنبش سبز سازنده ی آن هستند، جنبش سبز یک کتابخانه نیست که چند کتاب در آن گذاشته باشند. در واقع جنبش سبز همان مردم و آرمان هایش هستند. ما همه با هم هستیم، ما بی شماریم. مردم ما با همه ی تنوعی که کشور ما دارد، کشور ما یکی از پیچیده ترین موقعیت های ژئوپولتیک و نژادی و زبانی را دارد، ولی خدا را شکر قرآن کریم می فرماید: که احترام بگذاریم به این قضیه، شعوب و قبایل اگر باشید همدیگر را بشناسید. رنگ و زبان، الوان و السنتکم این ها از آیه الهی است. نشانی از خداوندی است. این تنوع و تکثر بسیار زیباست.
جنبش سبز مجموعه ای از جنبش های زیر مجموعه ی خودش است، جنبش کارگران، جنبش معلمان، جنبش زنان و جنبش های دیگر. و هم چنین مجموعه ای از گروه های مرجع است مثل گروه هنرمندان، گروه ورزشکاران، گروه هایی دیگری مثل طرفداران حقوق بشر که البته همه مان هستیم و در این طرف داری همه به نوعی هم پای هم هستیم، و گروه های مرجع دیگر. جنبش سبز در واقع حکایت یک نورافشانی است، نورافشانی مردم که نور وجودشان به یک منشور می تابد و تنوع رنگارنگ و قوس و قزحی زیبا در پرده ی تابلو الهی در سطح جامعه ایجاد می کند. جنبش سبز یک جنبش تحول خواه و آزادی خواه است و پیش به سوی آرمان های بلند اسلامی. جنبش سبز جنبش لطیفی است. جنبش خشن نیست، نمی خواهیم بگوییم «نرود میخ آهنین در سنگ» آن را می دانیم که یک ضرب المثل است ولی ما در دنیای مدرن می خواهیم بر همه ی این ها پیشی بگیریم و حرف تازه ای بزنیم و هیچ سنگی را فکر نمی کنیم وجود دارد که راجع به آن میخ آهنین به کار ببریم و امیدواریم همه مان با هم با نرمش پیش رویم و کل ملت ما، نظام و مردم ما موفق باشند در آن آرمان های بلند.
اما نمی توانم راجع به زنان حرف نزنم. بر تارک آرمان های زنان آزادی ها و رفع تبعیض می درخشد، این آرمان زنان ایران فقط نیست، آرمان تمام زنان جهان است منتها برخی از نقاط جهان موفق تر از ما بوده اند در رفع تبعیض ولی ما موفق نبودیم، واقعیت این است. من همیشه حرفم این بوده که انقلاب اسلامی یک پروژه ی ناتمام بود. و امیدوار بودیم که در جمهوری اسلامی آرمان های بلند انقلاب اسلامی و آرمان های بلند حضرت امام خمینی (ره) رهبر کبیر انقلاب در جمهوری اسلامی تحقق پیدا کند، چون به نحو خاصی انقلاب ما با یک سرعت خاصی موفق شد و ادامه ی آرمان هایش را منتظر بودیم در جمهوری اسلامی انجام بگیرد که آزادی ها بود، قانون خواهی بود، مساوات بود، رفاه مردم بود، رفع تبعیض های طبقاتی بود و نظایر آنها، ولی نشده . جنبش سبز می خواهد همان ها را دوباره پیگیری کند از جمله مسئله زنان را. زنان ما در شرایط فعلی از تبعیض های زیادی رنج می برند، مثل تبعیض های حقوقی، تبعیض های فرهنگی، تبعیض های قانونی و نظایر آنها.
بعضی ها خیال می کنند تا بحث رفع تبعیض پیش می آید و مساوات طلبی، نقش ها فراموش می شوند و یک جامعه ی خشنی که همه مثل هم می خواهند استالینی عمل کنند، سرها بریده شود همه اندازه همدیگر شوند و مثل هم. نه این حرف نیست اصلا، جنبش سبز نقش ها را می شناسد. حتی نه تنها جنبش سبز بلکه تمام فعالیت های رفع تبعیض در سطح جهان نقش ها را می داند و می شناسد. این طور نیست که لطافت، مادرانگی، عشق آفرینی، ایجاد شور و هیجان، تداوم حیات بشری، در جنبش سبز فراموش بشود در رفع تبعیض. رفع تبعیض در واقع همان ادبیات دینی ما را می خواهد به یک شکلی در مورد زنان بکار ببرد. ریحانه است، نه قهرمانانه. یعنی لطافت و درخشندگی دارد اما قهرمانانه نباید با آن رفتار کرد.
قهرمان البته در اینجا به معنای ادبیات فارسی مان نیست بلکه یعنی با قهر و خشونت. وقتی تبعیض هست در واقع آن ریحانه اسیر قهرمانه شده است یعنی آن قهرها و شدت هایی که فرهنگ یا یک نظامی ممکن است بر او وارد کند. ما در واقع به طور جدی این قضیه را در کنار تمام آرمان های جنبش سبز پیگیری می کنیم که رفع تبعیض و اعطای آزادی ها به زنان و آن را از قیمومیت درآوردن (چه قیمومیت قانون باشد چه قیمومیت های دیگر) خارج کند و زن واقعا در شأن و منزلتی که همه ی فرهنگ های بدیع و ارزشمند جهان برای آن قائل اند، و از جمله اسلام عزیز خودمان بر آن قائل است ما به آن شأن و منزلت برسانیم هم در قلمرو فرهنگ هم در قلمرو قانون.
در نهایت تبریک می گویم به همه ی انسان های بزرگی که با هزینه های سنگینی که پرداختند این انقلاب کبیر را حفظ کردند، جنگ تحمیلی را به پیروزی رساندند و جنبش سبز را سرفراز کردند در تمام جهان، به خانواده های زندانیان، به خانواده های شهدا در تمام قلمرو تاریخ ایران به ویژه این سی ساله اخیر تبریک عرض می کنم. امیدوارم زندانیان آزاد شوند و بر سر سفره های هفت سین در کنار خانواده های خود بنشینند و به ترجیع بند سبز جنبش سبز که پر از سین های پر شکوه است، علاوه بر سین های هفت سین، سین سرفرازی، سین سعادت، سین سلامت و سین های خوب دیگر را به عنوان یک زنجیره ی ابدی سبزی های جنبش سبز در کنار خانواده هایشان بر سر سفره ی هفت سین داشته باشند. و ما بی شماریم، ما با هم هستیم، ما ایستاده ایم.
جنبش سبز هزینه ی سنگینی پرداخت کرده و پای آرمان های خود ایستاده است. منتها این آرمان ها را ما می خواهیم، مطالبات ما باید تحقق پیدا کند.هر کس این کار کرد فرقی نمی کند، مهم این است با سرفرازی این آرمان ها که آرمان های خود انقلاب کبیر اسلامی هم هست تحقق پیدا کند و می دانم که حتما چنین خواهد شد و امیدواریم که همه خوشبخت و سعادتمند باشیم.
دریافت پیام نوروزی مهندس موسوی
مهمانی های نو روز فرصت عالی ای برای اطّلاع رسانی در مورد پیام نو روزی «میر» هستند؛ رسانه بودن ِ تان را فراموش نکُنید!
پیام نوروزی مهندس موسوی
[متن کامل پیام]
فرا رسیدن موسم سبز بهاری و عید ملی نوروز را به همه ملت تبریک میگویم. جا دارد به ویژه از خانواده شهدا و رزمندگانی که برای استقلال کشور دفاع کردند و از خانواده جانبازان و همه کسانی که آسیب دیدند، یاد کنم و شهدا و آسیبدیدگان سال ۸۸، چون این قافله به هم پیوسته است و سرنوشت این شهدا را در طول تاریخ کشور به هم پیوسته میدانم. اگر امروز ایرانی سرافراز و ملتی آزاد داریم ناشی از این فداکاریها و رنجها است.
جا دارد به اقشار، اقوام، قومیتها، فرهنگها و جناحها و همه ملت تبریک عرض کنم به ویژه جا دارد امسال از ایرانیان خارج از کشور نیز یاد کنم. ملت ما به هم پیوسته هستند و این از برکات جنبش سبز است. دامنه این جنبش آنچنان فرا رفته است که در آن سوی دنیا مردم خود را وابسته به هویت عمیق ایرانی، اسلامی، ایرانی میدانند و برای انقلاب و عظمت و پیشرفت کشور زحمت میکشند و سعی میکنند در سرنوشت کشور و میهن خود مشارکت داشته باشند به ویژه جوانان داخل و خارج از کشور، گروهی که بیشترین قربانیها و خسارت را دادند.
تا جایی که من اطلاع دارم نسل سوم و چهارم ایرانیان خارج از کشور درست مثل جوانان داخل ایران، در حال فعالیت هستند و در این فرصت سال جدید را به همه آنان تبریک میگویم. خانوادههای آسیبدیدگان و شهدا در این باره نقش والایی داشتهاند و جا دارد ملت عزیز ما در سال جدید، به ویژه در روزهای اول سال یار این خانوادهها باشند و به طور مناسب، در دیدارها امکان دلگرمی آنان را فراهم آورند.
سالی که گذشت برای ملت ما سال ویژهای بود. ملت عزیز ما شاهد شور و هیجان وسیعی به خاطر انتخابات بودند و آنچه زیبا بود محبت مردم به یکدیگر و صفوف متحد مردم از همه جناحها بود که دراین سال شاهد بودیم. این انتخابات میتوانست به یک جشنواره بزرگ برای ملت تبدیل و سرآغاز حرکت جدید در تاریخ کشور شود. این حرکت منجر به حضور گسترده مردم در پای صندوقهای رأی شد و شما به طور وسیع و بیسابقه در این انتخابات شرکت کردید و عزم خود را برای تغییر، دگرگونی و استقلال کشور و حاکمیت عدالت و آزادی نشان دادید. اما پاسخی که به این حضور داده شد متأسفانه منجر به این شد که در فاصله کوتاهی پس از انتخابات مردم با شعار «رأی من کجاست» و یا «رأی من را پس بده» به خیابانها آمدند. ریشه این مسئله از روز ۲۲خرداد شروع شد. هنوز ساعت ۵ نشده بود که یکی از ستادهای مهم انتخاباتی بنده مورد حمله قرار گرفت و ساعت ۸ شب ستاد مرکزی انتخابات اینجانب نیز مورد حمله قرار گرفت و تا فردا صبح چند بار تیتر روزنامه کلمه سبز با حضور نیروهای امنیتی عوض شد.
وضعیتی که پیش آمد یک ذهنیت را برای مردم در مورد عدم مدیریت صحیح و اسلامی انتخابات شکل داد که ریشه بسیاری از اتفاقات در کشور شد. دنباله موضوع، پاسخی بود که به اعتراضات داده شد که این پاسخ در خور عظمت، آزادگی و سرافرازی ملت ما نبود. جنایات کهریزک، مسئله خوابگاههای دانشجویی، کشتار ۳۰ خرداد و حتی ۲۵ خرداد و حوادث بعدی از جمله روز عاشورا، مورد انتظار مردم کشور ما نبود. اگر مسئله سیاسی بود باید به شیوه سیاسی حل میشد و مردم باید اقناع میشدند و به مردم توضیح میدادند. اما اینگونه نشد و پاسخها درخورشان نبود. یکی از به یادماندنیترین روزهای این جریانات، روز ۲۵ خرداد بود که ملت به صورت گسترده در این روز حضور پیدا کردند و آن را به روز تعیینکنندهای در تاریخ کشور تبدیل کردند. آن روز همواره شهادت خواهد داد که روحیه مردم در روزهای پس از انتخابات چگونه بود.
مردم به صورت مسالمتآمیز در حالی که شعارهای ملی و اسلامی میدادند و بدون ایجاد هیچگونه تنش، رأی و نظر خود را اعلام کردند و ما انتظار داشتیم پاسخی درخور این روحیه لطیف ملت داده شود اما اتفاقات بعدی آن را نشان نداد و ما شاهد برخوردهایی از نوع دیگر بودیم که مسئله را دشوار کرد. در ۲۲ خرداد مردم میخواستند با شرکت در انتخابات آزاد در سرنوشت خود سهیم باشند و آینده را خود شکل بدهند اما اتفاقاتی که بعداً افتاد منجر به بیداری در میان ملت ما شد. ملت اشکالات و انحرافاتی را کشف کردند و مطالبات جدیدی با طیفی وسیع شکل گرفت. این روند از خواستههایی مثل رأی و تعیین تکلیف انتخابات آغاز و به مطالبات دیگر رسید. آنچه جنبش عظیم سبز با تعاملی که بین افراد شکل داد نتیجهگیری کرد که همه مطالبات در تحقق اهداف قانون اساسی و آن هم بدون تنازل باید تجلی یابد و این امر تبدیل به شعار گستردهای شد که اکثریت هم آن را قبول کردند.
حقیقت این است که این شعار اهمیت فوقالعادهای برای سرنوشت کشور ما دارد. قانون اساسی یک میثاق ملی است. بدون آن ما وحدت نداریم بلکه هرج و مرج داریم و دورنمای تاریکی داریم. قانون اساسی مجموعهای به هم پیوسته است و باطل کردن بخشی از آن یا تضعیف آن سایر بخشها به مثابه بیمعنا ساختن آن است. قانون اساسی را باید یکپارچه دید. زمانی که قانون اساسی تدوین شد، حتی آن کسانی که آن عناصر را تدوین میکردند برای آن که انسجام قانون آسیب نبیند، مقدمهای برای آن تهیه کردند که اهمیت آن هم زیاد است. در تمام اینها اصول به یک مجموعه از ارزشها، خواستها و مطالباتی یکپارچه تأکید میشود که نمیتوانند از هم جدایی بگیرند. اکنون هم مردم که مشکلات اجرایی، سیاسی و انتخاباتی و .. را دیدند راه حل را در این میبینند که راه گشودن به آینده درخشان برای ملت بازگشت به قانون اساسی آن هم بدون دخالت دادن سلایق سیاسی است.
اگر اصلی از قانون اساسی ایراد هم دارد باز هم راه اصلاح آن معلوم است و باید با نظر مردم و مطابق سازوکارهای موجود در قانون اساسی اصلاح شود. اینگونه نیست ما بتوانیم حق داشتن رسانههای آزاد و یا آزادیهای مطرح در قانون اساسی، یا انتخابات آزاد، غیرگزینشی و رقابتی، عدم تجسس بر احوال مردم و وارسی نامههای مردم را بنا به مصلحت خود و برخلاف قانون اساسی در کشور جاری کنیم و فکر کنیم میتوانیم یک نظام منظم داشته باشیم و مشکلات را حل نماییم. سال ۸۹ با مسائل و مشکلاتی روبرو هستیم. بخشی از آن به شکلگیری این مطالبات بازمیگردد که مطالبات به حقی است و راه عظمت ملت، رستگاری تمامی جناحها و مسیر پیشرفت ملت است و این مطالبات ادامه خواهد یافت و سال جدید سال استقامت بر این مطالبات به حق و قانونی است و ما حق عقب کشیدن و عقبگرد در ارتباط با این مطالبات را نداریم و آن را خیانت به ملت و اسلام، خون شهدا میدانیم. ما این قانون اساسی را در میان امواج خون شهدا به دست آوردیم و نمیتوانیم آن را راحت از دست بدهیم و همه باید به آن بازگردند.
در کنار این مسئله، مشکلات دیگری نیز وجود دارد که قبلاً هم بود و امسال تشدید میشود که امیدوارم اینگونه نشود. دورنمای اقتصادی کشور دورنمای روشنی نیست و من از این مسئله خشنود نیستم. دوست میداشتم که علیرغم تمام مسائل و مشکلات یک کارآمدی را در نظام اجرایی برای حل مشکلات میدیدم ولی آن را نمیبینم. پیشبینی رشد اقتصادی در سال ۸۹، رشد بسیار کمی است معنای این روند در کنار کاهش سرمایهگذاری، به معنای بیکاری و فقر وسیع است و انبوه قشرهای مستضعف و لاغر شدن طبقات میانی که پیش روی ما است. از طرف دیگر به دلیل نبود سیاستهای روشن، ماجراجویی و بیتدبیری وضعیت پیرامونی ما، وضعیت خوبی نیست و یک وضعیت تهدیدکننده علیه ما شکل گرفته است. ما بدترین حالت را در سیاست خارجی و روابط بینالملل داریم و به نظر میرسد سایر تحریمها و فشارهای بیشتری را شاهد باشیم.
در این شرایط جا دارد جنبش سبز اول فکر کند که دامنه امواج خود را به همه اقشار، قومیتها و استانها بکشاند و در عین حال اصل جاودان تکافل اجتماعی–اسلامی را زنده کند. به مردم، همسایگان و محلات باید با تولید کار، اشتغال و کمک رسیدگی کنیم و انواع راههای دیگری که در این ارتباط پیش روی مردم قرار دارد.
زندگیها را سادهتر کنیم و با کم کردن تشریفات بیشتر به فکر مردم باشیم و بتوانیم مقدار زیادی از مشکلاتی که تصور میشود مردم با آن روبرو میشوند را کم کنیم. رسیدگی به خانواده شهدا و آسیبدیدگان و رفت و آمد با آنها، یقیناً هم موجب رضایت حضرت حق خواهد بود و هم باعث میشود نور امیدی بتابد.
من اعتقاد دارم راه عظمت ملت ما از این مسیر میگذرد و یقیناً ملت امیدوار است که این راه را برود و چارهای نداریم تا این راه را برویم و انشاءالله خداوند ما را به نتیجه قطعی خواهد رساند چرا که ملت خواسته غیرعادی ندارد. یک انتخابات درستی که گزینشی نباشد که عدهای درجه دو انتخاب کنند و عدهای از روی انتخاب آنها، انتخاب کنند درخور شأن ملت ایران نیست. ملت ایران، ملتی بزرگ، پیشرفته و متمدن است و درست نیست مثل یک ملت غیرمتمدن و نادان با آن برخورد شود و برای او تعیین تکلیف کنند. اجازه دهید افکار و اندیشههای ملت و اراده ملی آنان حضور تجلی یابد و یقیناً اسلامی خواهد بود و نتایجی خواهد داشت و ایران پیشرفته و آباد توأم با عدالت و آزادی را برای ما به ارمغان میآورد.نباید بترسیم، باید از پشت کردن به خواستههای ملت هراس داشته باشیم.
این سخنان را با یک دعا از حضرت امام(ره) پایان میبرم که مناسبتی با وضعیت کنونی ما هم دارد: «بارالها، تو خود شهدای ما را در جوار رحمت خود جای گزین. و معلولان ما را شفا و مقتولان و اسیرانمان را به دامان خانوادههایشان بازگردان و به همه ما صبر و توفیق عنایت فرما».
من: به زودی فایل صوتی و تصویری پیام را در نوشته ای تازه همین جا قرار خواهم داد؛ پیوندی که برای دریافت نیاز به انسداد شِکَن (!) نداشته باشد.
نام گذاری سال 89؛ «صبر و استقامت، پای داری بَر اهداف جنبش سبز تا به نتیجه رسیدن»
[سخنان مهندس موسوی در دیدار با اعضای جبهه ی مشارکت]
بسم الله الرحمن الرحیم
تشکر می کنم از حضور دوستان. شرایط ویژه و خاصی در کشور حکمفرماست. خیلی خوشحال می شدم که دوستان دیگر به ویژه دوستانی که در بند هستند امثال آقای میردامادی در این جمع بودند و از محضرشان استفاده میکردیم. شرایط کشور را شما که یک حزب سیاسی هستید بهتر می دانید. محدودیت هایی که برای حزب مشارکت است خودتان می دانید. معمولا درکشورها باید از فعالیت احزاب و تشکیلات استقبال شودتا مشکلات کشور را از طریق آنها پیگیری و با تکیه بر خرد جمعی حل و فصل کنند. در واقع تشکل های غیر دولتی و احزاب رابط مردم و دولت هستند و به این طریق از هیبت دولت در برابر مردم می کاهند علاوه بر اینکه بسیاری از فعالیت های اقتصادی – اجتماعی و… از این طریق انجام می شود و یکی از نشانه ها و شاخص های توسعه یافتگی و پیشترفت کشورها وجود همین تشکیلات و نهادهای مدنی غیردولتی است، حتی در کشورهایی که نظم و نسقی دارند وجود اینها ضروری است چون بسیاری از فعالیت های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از طریق این نهادهای مدنی انجام می گیرد در واقع وجود تشکل ها در بین مردم باعث پیشرفت مردم می شود، و جامعه توده وار هرگز رشد مناسبی ندارد.
این مساله در کشور ما هم بی ریشه نیست و از قدیم مشابه اینگونه نهادها در جامعه ما وجود داشته و تشکل های کوچک محله ای داشته ایم و همین ها جامعه ما را حفظ کرده است. بطور نمونه می توان به بافت و ساختار شهر کاشان اشاره کرد که در درون محلاتش نهادهایی اینگونه وجود داشته و همین ها موجبات حفظ و رشد این شهر را فراهم آورده و این نهادها از طریق صدقات جاریه تامین مالی می شده است یا وجود هیئت ها نمونه دیگری است، در جامعه مدرن وجود این نهاد ها به لحاظ شکل و محتوا گسترده تر شده و اهمیت ویژه ای پیدا کرده تا به تشکیلات سیاسی رسیده است. قانون اساسی ما در مورد حق تشکیل اجتماعات و احزاب وتشکل ها صراحت و تاکید دارد. غفلتی که هست اینکه برخی فکر می کنند اینگونه تشکیلات تحفه ای است که از طرف دولت به مردم داده شده است. اشکال کار این است که فکر می کنیم این تشکلات باید توسط دولت ساخته و به مردم تحویل داده شود، در حالی که این یک خواست اجتماعی است و مردمی بودن آن باعث سلامت جامعه می شود، و دولت نباید مانع فعالیت آنها شود. مردم اگر تحت فشار نباشند و این تشکلات مردمی امکان فعالیت داشته باشند لازم نیست مردم به خیابان ها بیایند و اگر در خیابان ها هم حق انها پایمال نشود و خشونت اعمال نشود مردم آرامش خود را حفظ می کنند. متاسفانه در این نه ماه تمام این مسائل زیر پا گذاشته شده و بیشترین خسارت متوجه مردم شده است به خاطر خشونت بسیار زیاد خیابانی. این وضعیتی که با آن روبرو هستیم و وضعیتی که حزب مشارکت دارد خود دلیل اعتراض مردم است و اگر به خواست و حقوق مردم شود دلیلی وجود ندارد که مردم به خیابانها بیایند یا به سمت شعارهای تند بروند. مردم بدنبال استیفای حقوق خودشان هستند و آنچه در این نه ماه اتفاق افتاده است ناشی از هجمه و هجوم نیروهای دولتی به مردم بوده و آنها از این ناحیه خسارت بسیار دیده اند. بر راهپیمایی 25 خرداد که در آن راهپیمایی مردم مراقب شعارهای خود و مراقب همدیگر بودند، هرچند متاسفانه حادثه تلخ آخر آن پیش آمد. اوج حضور مردم راهپیمایی در روز 25 خرداد بود که باید تاکید و تکرار زیادی روی آن کرد و نگذاشت به فراموشی سپرده شود، نوع اجتماع و حرکت مردم در آنروز نشانگر نظم و نشاط و مراقبت بود و مردم مراقب شعارهای خود و مواطی همدیگر بودند و متاسفانه آن حادثه تلخی که در انتها رخ داد آنروز پرشکوه را تلخ کرد اما باید بیش از این به این واقعه و روز پرداخت تا ماهیت مردمی و سبز این جنبش برای همگان و آیندگان روشن شود. نوشتن مقالات متعدد در مورد 25 خرداد می تواند باعث شود که ماهیت جنبش و سرچشمه های آن شناسایی و بر آنها تاکید شود. خوشبختانه این تفکر همچنان در بین مردم باقی مانده و مردم در سطوح مختلف به آن عمق داده اند و به رغم اتفاقات تلخی که در این نه ماه رخداده است روحیه مردم همانند آنروز حفظ و وجه مسالمت آمیز و مدنی جنبش برجسته شده و عمق گرفته است. البته این جنبش فراز و نشیب هایی داشته اما همه لازمه جریان است و باید هوشیارانه با آنها روبرو شویم، مخالفان این جریان با اتهامات و برچسب زدن ها تلاش کردند سران و متفکران این جریان و از جمله اعضای مشارکت را به جاهایی بچسبانند که مردم نمی پسندند، البته در این مسیر جنبش افت و خیزها و فشارهایی بوده، که ازجمله حزب مشارکت در معرض بیشترین فشارها بوده و نسبت هایی به آن داده شده که نادرست و ناروا بوده است و ملت هم آنرا نمی پذیرد و ما نباید در مقابل این تهمت ها و بی اخلاقی ها حالت انفعالی بگیریم و باید تعادل خودمان را در هرلحظه و نقطه ای در مقابل فشارها حفظ کنیم. بنده در یکی از مصاحبه ها اینرا مطرح کردم که گروهی می گفتند مشروطه باعث خوشحالی انگلیس بوده، واز قول مرحوم آخوند خراسانی گفتم که هرکاری ما بکنیم ممکن است روس ها یا انگلیسی ها اظهار خوشحالی کنند و اگر اینطور باشد پس ما نباید کاری بکنیم؟ نه، ما باید رفتار خود را بگونه ای تنظیم کنیم که درست باشد و به این اتهامات توجه نکنیم. ما نباید بر اساس خوش حالی و بد حالی بقیه کارها و برنامه های خود را تنظیم کنیم، ما باید کار خود را بکنیم. بخشی ار این تخریب ها برای این است که ما را به انفعال دچار کنند و بخشی برای اینکه بین ما و مردم فاصله ایجاد کنند و نسبت به ما بد بینشان کنند. ما نباید نسبت به اینگونه مسائل و تهمت ها و تحلیل ها منفعل باشیم. اخیرا نشریه ای در نوشته ای حزب مشارکت و آقای خاتمی و… را با اوباما و ریگی بهم وصل کرده و نتایجی گرفته است عجیب و لابد اینگونه می خواهند برخی ها را توجیه کنند که اینها ریشه در خارج دارند و… اما ما باید روی اصول خودمان حرکت کنیم و در دام اینها نیفتیم و در عین حال که روی حفظ اصول و استقلال خود پافشاری می کنیم، نباید تعادل خود را از دست دهیم و دچار افراط و تفریط شویم. ما می خواهیم روابط خارجی را با توجه به مصالح خویش پیش ببریم، نه اینکه در هر سخنرانی برای خود کلی دشمن بتراشیم و یک دوست برای خود باقی نگذاریم. نباید این همه ماجراجویی کرد. یکی از نعمت هایی که انقلاب اسلامی برای ما آورده است استقلال ماست و ما نباید اینرا از دست بدهیم . البته ما مسائلی با جهان خارج داریم، با آمریکا و اروپا، اما روابط خارجی مان را باید بگونه ای شکل دهیم که در جهت تامین منافع و امنیت ملی و حفظ تمامیت ارضی و رشد و توسعه کشور باشد و سیاست خارجی ما نباید ماجراجویانه و تنش زا باشد و ما دوستان قابل اطمینان و همراهی در شرایط سخت نداشته باشیم. ما نباید این حالت تعادل را چون زیر فشار هستیم از دست بدهیم. حقیقت این است که در چند سال اخیر مدام از حربه ارتباط با بیگانه برای انفعال و سرکوب مردم و نیروهای متفکر جامعه استفاده شده و این باید روشن شود.
اطلاعات رسیده بما می گوید که مخالفان راجع به وقایع و جریانات پس از انتخابات یک افسانه ساخته اند و ظاهرا خودشان هم این افسانه را باور کرده اند و افراد و احزاب را با قلب اطلاعات در جایگاه هایی که می خواهند می نشانند، در این داستان برای هرکس و هر حزب یک نقش قائلند، یک تصویری از حرکت های مردمی و جنبش می سازند اما همه ابعاد این افسانه باید باز و شکافته شود. تصویری از ماهیت جنبش سبز و حرکت مردم ساخته اند که نادرست است و البته می خواهند از این تصویر ساخته شده برای توجیه مراجع و روحانیون و متدینین و… استفاده کنند و در این تصویر نقشی هم برای احزاب و گروهها قائلندکه اینها را وابسته به خارج نشان دهند. در برگه های تبلیغاتی که روز 22 بهمن توزیع می شد تحلیلی برهمین مضمون ارائه شده بود و این نشان می دهد که اینگونه تحلیل ها پشتوانه در برخی جاها دارد! این کارها و رفتار ها مبتنی بر تحلیل هایی است که در پس پرده انجام می دهند و علاوه بر این یک باور نسبت به دورغ هایی که گفته اند و داستان هایی که گفته اند در ذهنشان به وجود آمده است. آنچه ما باید انجام دهیم اینکه تلاش کنیم نشان دهیم که این حرکت و جنبش یقینا وابسته به بیگانه نیست، منافاتی با دین ندارد، در راستای زنده کردن قانون اساسی و احیا اسلام رحمانی است. ما باید ریشه های حرکت مردم و جنبش سبز را نشان دهیم و اینکه ریشه این حرکت در انقلاب اسلامی و حتی قبل از آن در جنبش مشروطیت است و این حرکت مخالف با اسلام نیست و برآمده از باورهای دینی مردم و ظلم ستیزی آنهاست. برآمده از قانون اساسی ماست که میراث گرانسنگ انقلاب و خونبهای هزاران هزار شهید است . این میثاق ملی مجموعه و منظومه ای بهم پیوسته از اصول است که با هم معنا دارد و مردم به این مجموعه رای داده اند و همه آنها باید با هم اجرا شود نه اینکه بخشی از آن را برداریم و سوء استفاده کنیم و به بخش های دیگر هیچ توجهی نکنیم . مردم به همه این اصول رای داده اند و همه آن را میثاق می دانند و هر نوع کم رنگ کردن بخشی از اصول لطمه های بزرگی را در پی دارد. جلوگیری از برگزاری کنگره یک حزب قانونی قطعا لطمه به این قانون و میثاق است، خراشی براین میثاق ملی و صورت نظام است و همه اینها باید برای مردم توضیح داده شود. در این شرایط همه ما باید باید از تکیه بر نخبه ها فراتر رویم و به گروههای مرجع دیگر و تاثیر گذارجامعه متوجه شویم ، باید به سمت معلمان ، کارگران و اقشار مختلف برویم و مسائل را برای آنها توضیح دهیم و اگر فراگیری هرچه بیشتر امواج حق خواهی رامی خواهیم باید این ندا به گوش همه اقشار جامعه برسد.
نکته دیگر استفاده از روحیه مذهبی مردم است و باید به گرایش مذهبی مردم توجه تام داشت. ما همه مذهبی هستیم، اما صرف اینکه مذهبی هستیم کافی نیست، تبلیغات پر شدتی که در جامعه براه انداخته اند برخی ها را دچار تردید کرده است به طوری که گاهی من با برخی افراد روحانی و مذهبی که به خوبی من را می شناسند صحبت می کنم گمان می کنند که پشت پرده اتفاقاتی افتاده و ماتغییر کرده ایم، اما وقتی با آنها صحبت می کنم و توضیح می دهم آرام می شوند. ما باید مردم را توجیه کنیم که اینگونه نیست و اینها دروغ و تهمت هایی بیش نیست. ارتباط با مراجع و روحانیت باید بیشتر و قوی تر شود، حداقل با آن بخشی که آمادگی ذهنی داردو دلسوز است. باید آنها را با اهداف جنبش آشناتر و نزدیک تر کرد، در راهپیمایی ها هم بعضی از روحانیون شرکت می کنند ولی باز هم لازم است که این ارتباطات بیشتر شود. این می تواند خنثی کننده افسانه آنها باشد. در ذهن مردمی که اطلاعاتی ندارند بعضا این افسانه می نشیند. اگر جنبش بخواهد پیش برود و عقبگرد نداشته باشد باید دامنه اهدافش را در بین مردم توسعه داد، هم در میان اقشار مختلف مردم و هم در شهر های مختلف، باید مسائل اقتصادی را برا ی مردم توضیح داد، باید به مردم نشان دهیم که برای کم شدن فشار اقتصادی، برای ثبات زندگی، برای کاهش طلاق و بسیاری مشکلات دیگرو کاهش آسیب های اجتماعی باید به اصول قانون اساسی برگشت. این را مردم باید حس کنند. نباید حس کنند این جنبش فقط در رای مردم خلاصه شده است و تنها خشم ناشی از پایمال شدن رای شان است. باید ایران پیشرفته و سعادتمند را با اهداف جنبش پیوند دهیم و یکی کنیم و به مردم نشان دهیم.
سال آینده سال صبر و استقامت ماست و نبودن دوستانی امثال آقای میردامادی در میان ما خسارت است اما در بند بودن همین ها اثراتی دارد که قابل مشاهده است. بنظرم زندان دیگر خاصیت و اثر خود را در مقابله با جنبش سبز از دست داده است. بارها در این هشت نه ماه گذشته فرصت هایی پیدا شده که دعا می کردم اینها زندانی ها را آزاد کنند، روزنامه ها را آزاد کنند، اما اینگونه نشد و مدیریت این تحولات انجام نشد. قطعا اگر روزنامه ها و رسانه های کشور محدود نبودند اقبال مردم به رسانه های خارجی کمتر می شد. اگر اینها تدبیر داشته باشند راه حل مسائل و مشکلات کشور از لشکر کشی و پادگانی کردن جامعه نمی گذرد، راه حل در آزادی های قانونی است. اگر روزنامه ها رانبسته بودند، اگر محدودیت ایجاد نکرده بودند، اگر فضا را کمی باز گذاشته بودند، مردم خیابان ها را خالی می کردند، اگر این آزادی های حداقلی را داده بودند هم دولت قوی تر بود هم مجلس و در مجموع ارکان قوی تری داشتیم. البته این آزادیها برای صاحبان قدرت محدودیت ایجاد می کند اما این بنفع نظام و کشور است و ارکان نظام هم در سطح ملی و بین المللی قدرتمندتر می شوند. این ناراحت کننده است که قوه قضاییه که قرار بود مستقل باشد و هیچ کس نتواند برآن اعمال نظر کند، اکنون چنین وضعی داشته باشد که اطلاعات و سپاه به او دستور دهند که کی را بگی، کی را آزاد کن، فلان حکم را بده… در اوایل انقلاب شورای عالی قضایی برای همین تشکیل شد که کسی نتواند به قوه قضائیه دستور دهد و متاسفانه این وضعیت تغییر کرد. نه اینکه قاضی دلسوز نداشته باشیم و اتفاقا همان قاضی های دلسوز و شریف بیشتر این ظلم را لمس می کنند و رنج می برند. قضات شریف و دلسوز زیادی در این قوه وجود دارند اما بازتاب بیرونی اینگونه نیست. به هرحال امیدواریم چرخشی در راستای اهداف جمهوری اسلامی در مجموعه حاکم ایجاد شود. و در خود نظام و حکومت چرخشی متناسب با قانون اساسی در اداره امور ایجاد شود و فضای آزادی بوجود آید تا در سایه آن مسائل و مشکلات کشور و بحران حادث حل شود. احساس من نسبت به آینده این است که حرکتی که آغاز شده برگشت ناپذیر است، ما هیچ وقت به یکسال گذشته بر نخواهیم گشت، این تغییر ایده ها را باید غنیمت شمرد. من به آینده بسیار امیدوارم، باید به مردم صبر و امید را منتقل کرد، صبر در معنای ایمانی آن، این جنبش چیزی برای خود نمی خواهد، آزادی و بهروزی و سعادت و پیشرفت مردم را می خواهد وقطعا به آن دست خواهد یافت. حرکت بعد از انتخابات و خود انتخابات مردم را به حقوقشان آگاه کرد، باید مردم را به صبر و استقامت دعوت کرد، سال آینده را باید سال صبر و استقامت بدانیم و بنامیم. سال استقامت بر اهداف جنبش سبز تا به نتیجه رسیدن .
در ابتدای این دیدار آقای کاشفی مسئول ستاد برگزاری کنگره مشارکت گزارشی از اقدامات انجام شده برای برپایی این کنگره و ممانعتی که از سوی وزارت کشور و اطلاعات در این باره به عمل آمد، داد و با یادبودی از اعضای در بند مشارکت و دیگرافرادی که بدلیل همراهی با جنبش سبز در زندان بسر می برند و آرزوی آزادی همگی آنها در آستانه نوروز و سال جدید، از مهندس موسوی بواسطه پایداری و همراهی اش با جنبش سبز تشکر و قدردانی کرد و از او خواست همچون گذشته در نیروبخشی و خط دهی یاریگر افراد و گروههای جنبش باشد. پس از سخنان مهندس موسوی نیز افراد حاضر به بیان نظرات و دیدگاههای خود در باره شرایط حادث و اینکه برای پیشبرد و موفقیت هرچه بیشتر جنبش سبز چه باید کرد به بحث و تبادل نطر با مهندس پرداختند و همگی براین موضوع توافق داشتند که سال آینده بدلیل مسائل سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و بین المللی سالی سرنوشت ساز برای کشور به شمار می رود و باید آنرا سال صبر و استقامت برای پیروزی جنبش سبز قلمداد کرد.
فهرست 192 زندانی بند 240 زندان اوین
(بند 240 زندان اوین یک بند امنیتی ست. این فهرست از این جا بَرداشته شده و در همان جا گفته شده لیست لو رَفته ی دست نویس این اسامی که از یک مأمور اطّلاعاتی این بند به دست آمده منبع این فهرست است و این دست نویس آن قدر معتبر هست که در صورت درخواست سَر دبیران وب سایت های اصلاح طلب در اختیار آنان قرار گیرد.)
۱-مهرداد اصلانی فرزند غلامرضا
۲-امیر اصلانی فرزند غلامحسین
۳-حسین اصغری فرزند رجبعلی
۴-وحید اصغری فرزند محمد
۵-محمدرضا اسماعیل زاده فرزند قاسم
۶-عباس اسفندیاری فرزند رضا
۷-نصیر اسدی فرزند ناصر
۸-علی ارشدی فرزند حسین
۹-بهمن احمد امویی فرزند جعفر
۱۰-محمدرضا احمدی فرزند قاسم
۱۱-مجتبی احمدی فرزند عباس
۱۲-سینا احمدی فرزند فرید
۱۳-اکبر اجدادی فرزند علی
۱۴-ارسلان ابدی فرزند عباس
۱۵-ساسان آقایی فرزند علی
۱۶-غلامرضا آزادی فرزند ابولقاسم
۱۷-ایمان آذریان فرزند ابولقاسم
۱۸-محمد آذری ارشتاب فرزند جواد
۱۹-بهزاد آذرهوشنگ فرزند غلامرضا
۲۰-مجید آذربایجانی فرزند محمد
۲۱-طوفان آدمی فرزند اصغر
۲۲-علیرضا بانک فرزند جواد
۲۳-حمزه باغبان فرزند مجید
۲۴-حسین باستانی نژاد فرزند شریف
۲۵-سید مسعود باباپور فرزند سید علی اکبر
۲۶-حمیدرضا ایزدیاری فرزند حسین
۲۷-علیرضا ایرانشاهی فرزند احمد
۲۸-هادی امینی فرزند حسن
۲۹-شهاب اکبرزاده فرزند جهانبخش
۳۰-جعفر اقدامی فرزند باقر
۳۱-رضا افشار فرزند جان محمد
۳۲-حسین …. {اعظمی} فرزند مهدی
۳۳-حسین اعتمادی فرزند محمد
۳۴-فرهاد اطلسی فرزند محمدحسین
۳۵-فتاح سبحانی فرزند اسماعیل
۳۶-سجاد ساوه فرزند علیرضا
۳۷-داوود زمزم فرزند مهدی
۳۸-علی زاهد فرزند محمد
۳۹-ایمان زارعی فرزند رضا
۴۰-میثم ریخته گری فرزند علی اکبر
۴۱-مسلم روشنی فرزند صابر
۴۲-حامد روحی نژاد فرزند محمدرضا
۴۳-میلاد رمضانی فرزند حسین
۴۴-رضا رفیعی فروشان فرزند حاجی بابا
۴۵-ناصر رضایی نوین فرزند نبی
۴۶-مجید رضایی فرزند حسن
۴۷-علیرضا رضایی فرزند احمد
۴۸-آرمان رضاخانی فرزند محمدرضا
۴۹-احمد رشیدی نیا فرزند ابوالقاسم
۵۰-محمدجواد رشاد فرزند عباس
۵۱-جواد رحیمی فیروز فرزند مرادعلی
۵۲-محمد رحیمی فرزند عبدالرحیم
۵۳-محمدعلی رباطی فرزند عبدالرحیم
۵۴-منوچهر ذبیحی فرزند ماشاءالله
۵۵-علی ذاکری فرزند حسن
۵۶-محسن تگمه چین فرزند علی
۵۷-جمشید صادق الحسینی فرزند احمد
۵۸-فرزاد شفیعی بهشتی فرزند محسن
۵۹-یقوتیل شائولیان فرزند یوسف
۶۰-علی اکبر سیادت فرزند حسین
۶۱-داوود سلیمانی فرزند احمد
۶۲-حسن سرچاهی فرزند یدالله
۶۳-ساسان ستارزاده فرزند غلامرضا
۶۴-مهرداد سپه وند فرزند جهانبخش
۶۵-مرتضی سبزعلیان فرزند ابوالقاسم
۶۶-فتاح سبحانی فرزند اسماعیل
۶۷-ابراهیم مددی فرزند رمضان
۶۸-فرزاد مددزاده کرکری فرزند عبدالعلی
۶۹-سهیل محمدی نصیر محله فرزند ناصر
۷۰-سعید محمدی فرزند علی
۷۱-حمید رضا محمدی فرزند عزیز
۷۲-امیر محمد فرزند علی
۷۳-ذاکر محمدی فرزند جورا
۷۴-داوود محمدبیگی فرزند علی اکبر
۷۵-معین محمدبیگی فرزند فرود
۷۶-محمدرضا مجاودی فرزند محمد
۷۷-سعید متین پور فرزند مرتضی
۷۸-عبدالرحمن ماهوش محمدی فرزند محمود
۷۹-جواد ماه زاده فرزند محمد
۸۰-جواد لاری فرزند علی
۸۱-نیما لطیف التجار فرزند ابوالقاسم
۸۲-مهدی کلاری فرزند رضا
۸۳-امین کشاورز فرزند امامعلی
۸۴-نادر کریمی جونی فرزند رضا
۸۵-متین کریمی فرزند محمد
۸۶-نوراحمد نظری غلام فرزند رسول
۸۷-جلیل نصیری فرزند سیدخان
۸۸-سید جلال الدین نبوی فرزند سید شهاب
۸۹-سید ضیاءالدین نبوی فرزند سید علی اکبر
۹۰-سید مهدی میرعربشاهی فرزند سید محمود
۹۱-محسن میرزایی نظر فرزند محمد
۹۲-جمشید میرزایی فرزند یارمحمد
۹۳-ابوذر مهرانی فرزند مسیح الله
۹۴-امید منتظری فرزند حمید
۹۵-حجت الله ملکی فرزند حبیب الله
۹۶-سعید ملک پور فرزند حسین
۹۷-غلامرضا مکعیان فرزند عزیزالله
۹۸-مجید مقیمی فرزند محمدعلی
۹۹-داوود مقدم فرزند سلیمان
۱۰۰- مهدی مرتضی پور فرزند مرتضی
۱۰۱- مهدی ثیایی فرزند محمد
۱۰۲- امیرحسین توکلی فرزند وحید
۱۰۳- ناصر تقی زاده فرزند محمود
۱۰۴- رضا تقوی فرزند غلامعلی
۱۰۵- حسام ترمسی فرزند حمید
۱۰۶- آرش ترابی فرزند مرتضی
۱۰۷- مهدی تاجیک فرزند داوود
۱۰۸- حمید پیروزفام فرزند صمد
۱۰۹- علی پرویز فرزند حسن
۱۱۰- میثم بیک محمدی فرزند رحیم
۱۱۱- علی بی کس فرزند محمدحسین
۱۱۲- علی بهزادیان نژاد فرزند علی اصغر
۱۱۳- بهروز بهرامی فرزند داوود
۱۱۴- احمد بهرامی فرزند حمید
۱۱۵- بابک بردبار فرزند اردشیر
۱۱۶- رسول بداقی فرزند کلبعلی
۱۱۷- جابر دشتی فرزند حسن
۱۱۸- مجید دری فرزند حسن
۱۱۹- یاشار دارالشفاء فرزند ابراهیم
۱۲۰- عباس خلیلی درمنی فرزند حسن
۱۲۱- اردشیر خزری فرزند جواد
۱۲۲- محسن خاکی فرزند علی
۱۲۳- رضا خاری سخی فرزند عباس
۱۲۴- حیدرعلی حیدری فرزند ایمان
۱۲۵- مسعود حسینی لواسانی فرزند مرتضی
۱۲۶- روزبه حسین تهرانی فرزند احمد
۱۲۷- رامین حسین تهرانی فرزند احمد
۱۲۸- هامون حسن نژاد… فرزند محمد
۱۲۹- سعید حسن زاده فرزند سلیمان
۱۳۰- محمد حجتی فرد فرزند محمدعلی
۱۳۱- محمدعلی حاج آقایی فرزند رجبعلی
۱۳۲- شاهد حائری فرزند حسین
۱۳۳- مجتبی چرامین فرزند حسن
۱۳۴- خشایار جهانزاد فرخی فرزند اردشیر
۱۳۵- محسن جعفری فرزند محمدحسین
۱۳۶- میلاد فدانی اصل فرزند حمید
۱۳۷- کریم فتح علیزاده فرزند یوسف
۱۳۸- مهدی فتاح بخش فرزند هادی
۱۳۹- نصرالدین غلامی فرزند افضل
۱۴۰- آبتین غفاری فرزند محمداسماعیل
۱۴۱- رضا عظیمی فرزند … {حیدر}
۱۴۲- احمد عسگری فرزند عباس
۱۴۳- علیرضا … {نحر آباد} فرزند محمد مهدی
۱۴۴- محسن عبدی فرزند حجت الله
۱۴۵- فرامرز عبدالله نژاد فرزند رحیم
۱۴۶- محمد عبدالقیاس فرزند امرالله
۱۴۷- ناصر عبدالحسینی فرزند غلامرضا
۱۴۸- بهزاد عباسی فرزند پرویز
۱۴۹- محمود عامری فرزند ربیع
۱۵۰- مجید طیاری فرزند علی
۱۵۱- مهران صفوی فرزند رضا
۱۵۲- صمد صبری زاده فرزند غلام گل
۱۵۳- سیامک صالمیان فرزند رمضانعلی
۱۵۴- کیومرث صادقی فرزند امیر
۱۵۵- احمد کریمی فرزند محمود
۱۵۶- محمدصادق کبودوند فرزند محمد سعید
۱۵۷- کیارش کامرانی فرزند محمد
۱۵۸- سید نوید کامران فرزند سیدجلال
۱۵۹- عباس کاکائی فرزند حسین
۱۶۰- جعفر کاظمی فرزند بهرام
۱۶۱- ایوب قنبرپوریان فرزند شاه علی
۱۶۲- پویا قربانی فرزند فرهنگ
۱۶۳- حمید … { قاسمی } فرزند غلامحسین
۱۶۴- ابوالفضل قاسمی فرزند احمد
۱۶۵- آرش قاسمی فرزند حسین
۱۶۶- علی قاسمی فرزند قدرت الله
۱۶۷- زبیر فیضی فرزند علی
۱۶۸- فهیم فولادی فرزند یونس
۱۶۹- پیام فنائیان فرزند فرهنگ
۱۷۰- حسین فرجی فرزند علی
۱۷۱- محمد یوسفی فرزند علی
۱۷۲- محمد یوسف رشیدی فرزند صفر
۱۷۳- امید یاوری فرزند غلامرضا
۱۷۴- حامد بازرلو فرزند غلامرضا
۱۷۵- محمدامین ولیان فرزند عبدالرضا
۱۷۶- فرهاد وکیلی فرزند محمد سعید
۱۷۷- شهروز وزیری فرزند مظاهر
۱۷۸- مهرداد ورشویی فرزند ناصر
۱۷۹- محمدعلی وحیدی فرزند علی
۱۸۰- حسین واحد فرزند علی
۱۸۱- بهزاد هوشمندموید فرزند تورج
۱۸۲- علی نیکخو فرزند قهرمان
۱۸۳- آرش نوری فرزند یدالله
۱۸۴- امید نوروزیان فرزند عزت الله
۱۸۵- مصطفی نوروزی فرزند اصغر
۱۸۶- سعید نورمحمدی فرزند عبدالباقی
۱۸۷- سامان نورانیان فرزند صمد
۱۸۸- حسین نورانی نژاد فرزند عباس
۱۸۹- حسن سی سختی فرزند حسین
۱۹۰- سعید …. فرزند نور الدین
۱۹۱- عبدالرحمن سنگانی فرزند حیدر
۱۹۲- مهدی محمودیان فرزند هوشنگ
